(منتشر شده در شماره 31 مجله فرهنگ و آهنگ، مرداد 1394)
پنجاه سال پیش در سال 1965 کمپانی آتلانتیک رکوردز آلبوم جَز بینامی منتشر کرد که
روی آن تنها نوشته شده بود: «تریوی مکس روچ با شرکت حسن افسانهای[1]».
شاید آن روز که عارف ماردین تهیه کنندهی آلبوم، یا شاید هم شخص احمد ارتهگون مدیر
آتلانتیک رکوردز، لقب افسانهای را به حسن ابن علی، نوازندهی پیانوی آن آلبوم میدادند
نمیدانستند که داستان او و این آلبوم در آینده بهراستی به افسانهای بدل خواهد
شد.
همان زمان وقتی این آلبوم منتشر شد
بسیاری با نوازندهی زبردستی روبرو شدند که سبک خاص و تحسینبرانگیزی
داشت اما کسی او را نمیشناخت. در خیلی از ریویوهایی که بر این آلبوم نوشته شده او
را با نوازندگان بسیار بزرگ و اسم و رسمداری
چون تلونیوس مونک، آرت تِیتِم، سیسیل تیلور، المو هوپ، باد پاول و هربی نیکولز
مقایسه کردهاند. اسکات یانوف، ریویونویس آل میوزیک گاید، دربارهی این
آلبوم نوشته: «حسن نوازندهی تراز اولی که جایی بین تلونیوس مونک و سیسیل تیلور
قرار میگیرد، صدایی نسبتاً اصیل و خاص خود دارد.» قرار دادن نام نوازندهای میان
نام چنین غولهایی ادعایی نیست که بدین سادگی از آن گذشت. دلیل اصلی این شگفتی
صرفاً این بود که پیش از آن از او هیچ آلبومی ضبط و منتشر نشده بود. حسن ابن علی
شخصیت مردمگریز و مرموزی بود که تا امروز بهجز همین آلبوم که آن هم تحت نام
موزیسین شناختهی شدهی دیگری منتشر شده و خاطرات و اظهارات جسته و گریختهی سایر
موزیسینها و نوازندههای همدورهاش دربارهی او چیزی دیگری نمیدانیم. همین
شخصیت پنهان در هالهای از ابهام او است که از او افسانهای میسازد.
او با نام ویلیام هنری لانگفورد در
سال 1931 در فیلادلفیا متولد شده است. از کودکی پیانو را فرا میگیرد، هرچند از
نحوهی یادگیری او اطلاعی در دست نیست. ظاهراً در دورهای هم نزد اِلمو هوپ،
نوازندهی مطرح دوران طلایی جَز به فراگیری پیانو پرداخته است و یکی از قطعات این
آلبوم هم به نام اوست[2].
او از سن پانزده سالگی به همراه گروهی به نوازندگی پیانو پرداخته است. در دههی
پنجاه میلادی در اجراهایی محلی با افرادی چون کلیفورد براون، مایلز دیویس، جِی.
جِی. جانسن و مکس روچ اجرا داشته است و در فیلادلفیا به عنوان پیانیست و آهنگساز
برای خود اسم و رسمی درست میکند. او ظاهراً در اوایل دههی 60 به نیویورک میرود
و در آنجا نیز با نوازندگان مختلفی به اجرای برنامه میپردازد، اما همواره در این
دوران شخصی گمنام و ناشناخته است و تنها موزیسینهایی که با آنها همکاری میکند او
را میشناسند. وقتی این آلبوم ضبط میشود او 34 سال دارد و کمتر از بیست سال است
که فعالیت موسیقی دارد اما تنها بهدلیل اینکه اثری از او ضبط نشده حتی برای خیلی
از موزیسینهای همدورهاش نیز ناآشنا است، با آنکه بنا به روایات ظاهراً با تمام
کله گندههای معاصر خود بهجز چارلی پارکر ساز زده است.
پیشنهاد ضبط این اثر از طرف مکس روچ
است که او را از قبل میشناسد و با او همکاری داشته است. در دوران طلایی جَز اکثر رهبران
گروههای موسیقی نوازندگان سرشناس سازهای بادی برنجی، خصوصاً ساکسفون یا ترومپت، و
یا نوازندگان پیانو هستند و درامرها اصولاً نوازندههایی حاشیهای هستند. در این
میان تنها دو درامر هستند که رهبر گروهند و جایگاهی همسطح شیپورچیها دارند؛ آرت
بلِیکی و مکس روچ. مکس روچ به اعتبار سابقهی حرفهایاش و آشناییای که با صاحب
کمپانی آتلانتیک رکوردز دارد زمینهی ضبط و انتشار این اثر را فراهم میسازد. این
آلبوم در دو جلسه در استودیویی در نیویورک در ماه دسامبر 1964 به همراه آرت دیویس
به عنوان نوازنده باس ضبط میشود و سال بعدش منتشر میشود، تقریباً مصادف با ترور
مالکوم اکس در نیویورک، فعال حقوق مدنی سیاهپوستان در آمریکا در 21 فوریه 1965.
از اینکه حسن ابن علی چه زمانی به اسلام تغییر مذهب داده و نام خود را عوض کرده
است نیز اطلاع خاصی در دست نیست. در تاریخ موسیقی جَز، خصوصاً در دههی 50 و 60 با
موزیسینهای زیادی برخورد میکنیم که بهدنبال جنبش حقوق شهروندی و خصوصاً تحت
تأثیر شخصیتی چون مالکوم اکس مذهب خود را به اسلام تغییر دادهاند؛ کسانی چون احمد
جمال، یوسف لطیف، عبداله ابراهیم و ادریس محمد.
این آلبوم بینام یا به تعبیری آلبوم
حسن افسانهای، پس از انتشار توجه بسیاری را به خود جلب کرد. حسن با آن سبک
خاص، متفاوت و منحصربهفردش در نوازندگی پیانو که بهراحتی قابل تشخیص بود برای
همه این سؤال را بهوجود آورد که تا بهحال کجا بوده است. در یادداشتی که
در پشت صفحهی LP منتشر شده وجود دارد آمده «... بهنظر میآید بالاخره این تقدیر
حسن ابن علی بود که شناخته شود – حداقل برای
آنها که قبلاً فقط اسمش را شنیده بودند – بهعنوان
یک نوازندهی پیانوی خارقالعاده از فیلادلفیا که هیچ چیز تا بهحال از او ضبط
نشده است.» در ریویوی دیگری که در همان سال در نشریه گلاسکو هرالد منتشر
شده بود دربارهی این آلبوم آمده: «... اولین واکنش نسبت به این اثر شگفتی نسبت به
تکنیکهای انگشتان او که یادآور آرت تِیتِم است و همچنین شخصیت کامل هارمونیکهایش
است. باد پاول شاید نزدیکترین نمونهی مشابه صدایی باشد که او تولید میکند اما
برعکس محو بودن و عدم شفافیت خاص آکوردهای پاول و مونک، حسن صاحب اطمینانی پرقدرت
در آکوردهایش است.» او در انتها میافزاید: «این آلبوم به مانند سایر تریوها اینگونه
نیست که پیانو تکنوازی کند و درام و باس دنبال آن بدوند، بلکه انگار هر سه ساز
همزمان در حال تکنوازی هستند. مکس روچ هرگز از الگوهای سویینگ رایج پیروی نمیکند
و زمان سولوهای حسن میدان را خالی نمیکند بلکه درام و پیانو همواره درحال تعامل
هستند.»
حسن در پایان سال 1965 آلبوم دیگری
به همراه اُدیون پوپ، نوازندهی ساکسفون اهل فیلادلفیا، آرت دیویس (باس) و خلیل
مادی (درامز) ضبط میکند اما متأسفانه نوارهای مستر این ضبط در آتشسوزی معروف انبار
کمپانی آتلانتیک رکوردز در سال 1978 از بین میرود. در این آتشسوزی تمام مَسترهای
منتشرنشده، برداشتهای آلترناتیو و ضبط تمرینهای گروهی متعلق به این شرکت بین سالهای
1948 تا 1969 دود شد و به هوا رفت. این اتفاق بزرگترین ضایعهی تاریخ ضبط موسیقی
بهحساب میآید. شاید اثر ضبطشدهی دوم حسن ابن علی در میان 5 تا 6 هزار نوار
ریلی که در آن آتشسوزی از بین رفت چندان به چشم نیاید اما از منظر آثار حسن آن اثر
نیمی از دیسکوگرافی او بود و انگار تقدیرش این بود که هرگز شنیده نشود. گفته میشود
که در کتابخانهی کنگرهی آمریکا قطعهای بداههنوازی از حسن وجود دارد که ظاهراً
در خانهی مکس روچ ضبط شده است. همچنین برخی معتقدند که ممکن است آثار ضبط شدهای
معدودی از او وجود داشته باشد که کسی از آن خبری ندارد.
حسن ابن علی در توصیفات موزیسینهای
همکار و همدورهاش شخصیتی عجیب و غریب و متزلزل توصیف شده است. شاید همین نوع
شخصیت او بوده که باعث شده در دورهی فعالیتش که تا پایان دههی 70 میلادی ادامه
داشته اقدام به ضبط آثار خود و یا همکاری استودیویی با دیگر هنرمندان نکند. ادیون
پوپ که خود مدتی شاگرد او بوده دربارهاش میگوید: «او آنچنان در کار خود ماهر
بود که سایر نوازندگان را سرخورده میکرد. او تماماً خود را وقف پیانو میکرد.
نوازندهای بسیار خالص و ناب بود، اما همچنین رک و بیپروا بود، چنانکه مثلاً اگر
در کلوبی نوازندهای کارش را خوب انجام نمیداد حسن او را هل میداد کنار و خودش
مینشست پشت پیانو.» او با اینکه برای مخاطب موسیقی بهخصوص بعد از زمان خود
شخصیتی در هالهی ابهام است اما در بیش از سی سال فعالیت خود که بیشتر در فیلادلفیا
بوده، برای موزیسینهای همدوره خود فردی تأثیرگذار بوده است. برخی روش خاص بداههنوازی
جان کلترین در ساکسفون را متأثر از سبک بداههنوازی حسن ابن علی میدانند. ظاهراً
بنا به روایاتی یک ضبط خانگی مربوط به سال 1952 از همنوازی کلترین و حسن نیز وجود
دارد. بنا به گفتهی پوپ هر موزیسین مهمی که در دههی 50 و 60 از فیلادلفیا برمیخاست
بهگونهای متأثر از حسن بود. همانند زندگی و فعالیت حرفهایاش پرده آخر زندگیاش
نیز در ابهام قرار دارد. تاریخ و علت مرگ او دقیقاً مشخص نیست. او که نسبت به
سلامتیاش فردی بیملاحظه بود ظاهراً حول و حوش سال 1980 میلادی در شهر فلادلفیا
درگذشته است.
بهراستی اینکه امروزه از وجود
بسیاری از بزرگان موسیقی جَز با خبریم بهخاطر وجود قطعات ضبط شدهی آنها است که
معمولاً بهصورت زنده یا در چند نشست در استودیو بهصورت دستهجمعی ضبط شده است.
موزیسینهایی که در تمام دوران فعالیتهایشان نه در سالنهای فاخر موسیقی بلکه در
کافهها و کلوبهای دودگرفته ساز میزدند، عمدتاً با مشکلات مالی دست به گریبان
بودند و خیلی از آنها در جوانی یا میانسالی معمولاً به دلیل بیمبالاتی نسبت به
سلامتیشان درگذشتند. ضبط موسیقی همچون عکس انجماد زمان است تا بتوان در آینده آن
را دید یا شنید و مورد مطالعه قرار داد. اگر قطعات ضبط شده نبودند چه بسیاری از
نابترین نواهای موسیقی جَز که در میان دود سیگارها و قهقهههای سرخوشانهی
مشتریان، همچون هزاران اثر انبار آتلانتیک رکوردز، به هوا رفته بود و دیگر صدایی
نبود که بماند.
