Thursday, October 22, 2015

ژورنالیسم موسیقی در عصر رومانتیک‌ها

درآمدی بر تاریخچه‌ی مطبوعات موسیقی در اروپا در قرن 18 و 19 میلادی
(منتشر شده در در شماره 20 ماهنامه‌ی شبکه آفتاب)


مجله‌ی جدید موسیقی در سال 1834 توسط رابرت شومان تأسیس شد
و انتشار آن تا به امروز ادامه دارد


رشد و گسترش ژورنالیسم موسیقی شامل نقد، معرفی و مرور سبک‌ها، آثار و اجراها  به شکل امروزی در صفحهِ‌ی موسیقی  مطبوعات عمومی یا مجلات و نشریات تخصصی موسیقی به دوره‌ی رومانتیسیسم در اروپا در اوایل قرن نوزدهم میلادی بازمی‌گردد. هرچند نقد موسیقی در نشریات تخصصی از دهه‌ی 1720 میلادی در اروپا شروع شده بود. امروزه به‌واسطه‌ی گسترش وسیع رسانه‌ها و افزایش علاقه‌ی عمومی به موسیقی نسبت به قرن نوزدهم و نیمه‌ی اول قرن بیستم ژورنالیسم موسیقی معنایی معمولی درحد گزارشاتی درباره‌ی اتفاقات حوزه‌ی موسیقی پیدا کرده، در صورتی که در دوره‌ی رومانتیک‌ها نقد موسیقی، به عنوان تبیین ارزش‌ها و قضاوتِ درجه‌ی برتری آثار و اجراها، امری روشنفکری در حوزه‌ی زیبایی‌شناسی موسیقی و در حلقه‌ی اصحاب موسیقی و اندیشه محسوب می‌شده است.

در این نوشتار سعی شده روند توسعه‌ی ژورنالیسم و نقد موسیقی در اروپا با تمرکز روی رومانتیک‌ها در سه بخش اصلی بررسی شود: قرن هیجدهم و آغار تولد نشریات تخصصی موسیقی، نیمه‌ی اول قرن نوزدهم و ژورنالیسم توصیفی در میان رومانتیک‌ها و در پایان، نیمه‌ی ‌دوم قرن نوزدهم و تولد نقد مدرن موسیقی و نزاع رومانتیک‌ها.

قرن هجدهم

نوشتن درباره‌ی موسیقی، به عنوان امری مستقل و نه جزئی از هنر در مفهوم کلی‌اش، در اوایل قرن هجدهم جدی گرفته شد. در میان اولین نویسندگانی که بعضاً خود موسیقی‌دان نیز بودند و به طور نظام‌مند به امر نقد موسیقی پرداختند می‌توان به ژان ژاک روسو و دیدرو در فرانسه، یوهان ماتِسون[1] در آلمان و چارلز آویسِن[2] و چارلز بِرنی[3] در انگلستان اشاره کرد که آثارشان در روزنامه‌ها و نشریات دوره‌ای اروپا منتشر می‌شد. اما محل تولد و رشد و گسترش مطبوعات تخصصی در حوزه‌ی موسیقی و نشر نقد آثار موسیقی کشور آلمان بود.

از نظر تاریخی اولین نشریه‌ای تخصصی موسیقی Critica Musica محسوب می‌شود که در سال 1722 توسط یوهان ماتسون در شهر هامبورگ منتشر می‌شد. ماتسون آهنگساز سبک باروک، دیپلمات، فرهنگ‌نویس و تئوریسین موسیقی و از دوستان صمیمی گئورگ فردریک هندل بود. او در این گاهنامه درباره‌ی تئوری موسیقی و اتفاقات موسیقایی هامبورگ و شمال آلمان بحث می‌کرد و همچنین از موسیقی آلمان در برابر تقلید و تأثیرپذیری بیش از حد از موسیقی ایتالیا دفاع می‌کرد. همچنین از نظر تاریخی می‌توان به انتشار نشریه Der getreue Music-Meister توسط گئورگ فیلیپ تلمان[4] دیگر آهنگساز باروک آلمانی در سال 1728 میلادی اشاره کرد که در آن پارتیتور ساخته‌های خود را منتشر می‌کرد. یوهان آدولف شایب[5] دیگر آهنگساز آلمانی و از پیروان ماتسون از سال  1737 تا 1740 در شهر لایپزیگ هفته‌نامه‌ای به نام Der critische Musicus منتشر می‌کرد که در آن به باخ حمله می‌کرد. نشریه‌ی دیگر، نامه‌‌های انتقادی درباره‌ی هنر موسیقی (The Kritische Briefe über die Tonkunst) بود که از سال 1759 در آلمان منتشر می‌شد و انتشارش تا سپتامبر 1763 در برلین ادامه داشت و به صورت نامه‌هایی بود با لحنی تند به شخصیت‌های روز موسیقی که توسط فریدریک ویلهلم مارپورگ[6] نوشته می‌شد. او نظریه‌پرداز، منتقد موسیقی، آهنگساز و از چهره‌های فعال عصر روشنگری قرن هجدهم در آلمان، و از پایه‌گذاران مکتب برلین در نقد موسیقی بود.

به‌طور کلی خصوصیت این نقدها گرایشی وسواس‌گونه به قوانین صُلب موسیقی و فعالیت محض در چارچوب تئوری‌ها بود. برای مثال ماتِسون باخ را بخاطر رعایت نکردن برخی قواعد خاص در کانتات‌هایش شماتت می‌کرد. همچنین در این دوره منازعات زیادی بین طرفداران اپرای آلمانی و اپرای ایتالیایی برقرار بود و تا اواخر قرن هجدهم نقد موسیقی عموماً روی موسیقی آوازی متمرکز بود تا موسیقی سازی. در خارج از آلمان اولین نقد موسیقی به زبان انگلیسی تحت عنوان مقاله‌ای درباره‌ی بیان موسیقایی در سال 1752 توسط آهنگساز انگلیسی چارلز آویسن منتشر شد.

مجله‌ی دیگری که به صورت هفتگی از سال 1766 تا 1770 در شهر لایپزیگ منتشر می‌شد اخبار و یادداشت‌های هفتگی بر موسیقی (Wöchentliche Nachrichten und Anmerkungen die Musik betreffend) نام داشت. گرداننده و سردبیر این هفته‌نامه یوهان آدام هیلر[7]، آهنگساز و رهبر ارکستر آلمانی خالق اپرای سبک زینگ‌اشپیل[8] بود. او سعی داشت نشریه‌ای برای دوستداران غیرحرفه‌ای هنر فراهم آورد تا در آینده مجموعه‌ای از تاریخ موسیقی معاصر آلمان در آن زمان باشد. به خاطر تنوع مقاله‌ها، یادداشت‌ها، معرفی‌ها و مناظرات در باب موسیقی به‌نظر خیلی‌ها این نشریه الگویی برای نشریات موسیقی در قرن نوزدهم به‌شمار می‌آید. او علاوه بر مقالات تألیفی از ترجمه‌ی مقالات نویسندگان فرانسوی نیز استفاده می‌کرد. علاوه بر موارد گفته شده دو نشریه دیگر نیز به نام‌های هفته‌نامه‌ی موسیقی (Musikalisches Wochenblatt 1791-1792) و روزنامه‌ی موسیقی برلین  (Berlinische musikalische Zeitung 1793-1794)هستند که هر دو تلاش‌هایی بودند برای تأسیس نشریاتی آموزشی و جامع برای مخاطبینی عام، یعنی دوستداران غیرحرفه‌ای موسیقی و نه کارشناسان موسیقی. این دو نشریه که هر دو در شهر برلین منتشر می‌شدند سعی داشتند با تنوع در مطالبشان سطح بیشتری از مخاطب را پوشش دهند. مطالبی چون مروری بر آثار موسیقی روز آلمان و کشورهای دیگری چون ایتالیا، فرانسه و انگلستان، اعلان‌های کوتاه برای آثار قابل توجهی که قرار بود در آینده اجرا شوند، مقالاتی در باب مسایل نظری و عملی موسیقی، گزارشاتی درباره‌ی مراکز موسیقی اروپا و فعالیت‌های موسیقی‌دانان آن زمان، زندگی‌نامه‌ی موسیقی‌دانان درگذشته و حتی اشعار و ترانه‌های آهنگ‌های روز. در آنها حتی تبلیغات نیز به چشم می‌خورد. این دو نشریه پس از یک سال فعالیت به دلیل عدم استقبال عمومی تعطیل شدند.


نیمه اول قرن نوزدهم

هوفمان
از سال‌های پایانی قرن هجدهم میلادی شاهد دو تغییر اساسی در موسیقی هستیم؛ چرخش حمایت موسیقی از نظام آریستوکراسی به طبقه‌ی متوسطِ در حال ترقی و تولد رومانتیسیسم در هنر، که هر دوی اینها بر نقد هنر زمان خود تأثیر به‌سزایی داشتند. به دنبال گسترش مخاطبین موسیقی لحن آتشین منتقدین نیز آرام‌تر شد. آنها سعی کردند خود را از جایگاه آموزگار به جایی هم‌سطح مخاطب فروکاهند. نسل جدیدی از منتقدین به‌وجود آمد که تلاش می‌کردند ملاحظاتشان را از وجه اصیل تعریف شده‌ی موسیقی در دوره‌ی گذشته به سایر وجوه هنر موسیقی گسترش دهند. یکی از این تلاش‌ها توجه روزافزون منتقدین به موسیقیِ سازی در مقابل موسیقیِ آوازی بود که در قرن قبل بیشتر ارج نهاده می‌شد. یکی از منتقدان برجسته‌ی این دوره ای. تی. آ. هوفمان[9]، نویسنده‌ی رومانتیک آثار فانتزی و وحشت بود. او که آهنگساز نیز بود معتقد بود فرم غایی موسیقی عصر جدید بعد دوران شکوه اپرا، سمفونی‌های چون آثار هایدن و موتسارت هستند. او سمفونی را اپرای ساز‌ها می‌دانست.

همچنین در این دوره شاهد تغییر نگاه آکادمیک به موسیقی در نقد به نگاهی توصیفی هستیم. شومان، لیست و برلیوز به عنوان پیشگامان رومانتیسیسم، موسیقی را تجسم ایده‌هایی ادبی و شاعرانه می‌دیدند. این دیدگاه ادبی و شاعرانه‌ی آنها نسبت به موسیقی طبیعتاً بر نقد موسیقی نیز تأثیر گذاشت. به‌خصوص که آنها خودشان به‌عنوان منتقد و نویسنده در نشریات مطرح موسیقی آن دوران فعالیت داشتند. آنها در یادداشت‌ها و نقد‌های خود بر خلاف اصطلاحات و نگاه خشک آکادمیک گذشتگان از توصیفات و ارجاعات ادبی برای توصیف اثر و بیان دیدگاه‌های خود درباره‌ی آثار موسیقی استفاده می‌کردند. هرچند بسیاری این نوع برخورد آنها با موسیقی را زائد و اشتباه می‌دانستند، زیرا معتقد بودند خود اثر موسیقی توانایی تأثیرگذاری بر مخاطب را دارد و نیازی به این توصیفات شاعرانه‌ی اضافی نیست.

در سال 1798 ژورنال عمومی موسیقی (Allgemeine musikalische Zeitung) به سردبیری فریدریش روخ‌لیتس[10] در شهر لایپزیگ آلمان منتشر شد که به گمان بسیاری این نشریه، پیشروی سبک جدیدی در نقد موسیقی بود که مخاطبین گسترده‌تری را نسبت به دنبال‌کنندگان حرفه‌ای و خبره‌ی موسیقی هدف خود قرار داده بود. این نشریه‌ی آلمانی‌زبان که از مهم‌ترین نشریه‌های موسیقی عصر خود به‌شمار می‌رود علاوه بر پوشش رویدادهای موسیقی در کشور آلمان، موسیقی در کشورهای دیگری چون فرانسه، انگلستان، ایتالیا، روسیه و بعضاً آمریکا را نیز مورد بررسی قرار می‌داد. این نشریه در دو دوره منتشر ‌شد؛ دوره اول به صورت هفته‌نامه از سال 1798 تا 1848 میلادی و دوره دوم از سال 1866 تا 1882. روبرت شوومان[11] و فرانتس لیست[12] برای این نشریه مقاله می‌نوشتند. هافمن مطلب مهم خود درباره‌ی سمفونی پنجم بتهوون را در این نشریه منتشر کرد. همچنین مجموعه‌ی دنباله‌دار زندگی‌نامه ژوزف هایدن در آن منتشر می‌شد. تا به امروز ژورنال عمومی موسیقی یکی از مهم‌ترین منابع محققان درباره‌ی موسیقی آن دوران به‌حساب می‌آید. ژورنال عمومی موسیقی که اولین نشریه‌ی تخصصی موسیقی با اعتباری جهانی به‌شمار می‌رود در دوران طولانی انتشارش مطالب بسیار متنوعی دربرداشت از جمله: مسایل آموزشی درباره‌ی آهنگسازی و اجرا، مسایل فنی مربوط به سازها همچون ساخت ساز وروش‌های کوک کردن، انتشار پارتیتور آثار ساخته شده، زندگی‌نامه‌ی موسیقی‌دانان، معرفی و مرور کتب منتشر شده در حوزه‌ی موسیقی، تحلیل خود اثر و تأثیر آن هنگام اجرا و بازتاب دیدگاه‌های مختلف و بعضاً مخالف درباره‌ی آثار شاخص موسیقی آن دوران که از آخرین آثار هایدن تا آثار اولیه وردی و واگنر را شامل می‌شد. خصوصاً آثار موسیقی‌دانان مطرحی چون بتهوون، فلیکس مندلسون[13] و روبرت شومان بسیار در این نشریه مورد بحث و بررسی قرار می‌گرفت.


از دیگر نشریات این دوره می‌توان به نشریه عمومی موسیقی برلین (Berliner allgemeine musikalische Zeitung) اشاره کرد که بین سال‌های 1824 تا 1830 توسط آدولف برنارد مارکس[14]، آهنگساز، تئوریسین برجسته‌ی موسیقی و منتقد آلمانی، منتشر می‌شد. آدولف مارتین شلزینگر[15] در انتشار این نشریه با مارکس همکاری می‌کرد. او مهم‌ترین ناشر موسیقی در برلین در اوایل قرن نوزدهم بود که به انتشار مکتوب آثار موسیقی با ثبت حق مؤلف (کپی رایت) اشتغال داشت و ناشر آثار موسیقی‌دانان نامداری چون کارل ماریا فن وبر[16]، بتهوون و مندلسون بود. این نشریه، که به لطف مارکس که از دوستان نزدیک مندلسون بود به محبوبیت زیادی دست یافت، برخلاف ژورنال عمومی موسیقی که بیشتر به گزارش‌ اتفاقات موسیقی می‌پرداخت، بر تحلیل تفصیلی آثار موسیقی تمرکز داشت. نویسندگان متعددی شامل منتقدین، نظریه پردازان، موسیقی شناسان و اجراکنندگان مطرح آن زمان که عموماً ساکن برلین بودند با این نشریه همکاری داشتند.

در بررسی وضعیت نشریات تخصصی موسیقی در فرانسه در این دوره باید به مجله‌ی موسیقی (Revue Musicale) اشاره کرد که در سال 1827 توسط فرانسوا ژوزف فِتیس[17]، آهنگساز، مدرس موسیقی، موسیقی‌شناس بلژیکی و یکی از تأثیرگذارترین منتقدین موسیقی قرن نوزدهم در پاریس تأسیس شد. فِتیس اکثر مطالب مجله‌ را شخصاً تهیه می‌کرد. نوشته‌های او به همراه زندگی‌نامه‌هایی که درباره‌ی موسیقی‌دانان نوشته امروزه از منابع مهم تحقیقی به‌شمار می‌روند. او از منتقدین آثار برلیوز بود و آثار او را فاقد ارزش هنری می‌دانست و در نوشته‌هایش به او و آثارش می‌تاخت. برلیوز نیز در نوشته‌هایی در پاسخ او را به باد انتقاد می‌گرفت.

فِتیس در سال 1835 به دلیل سرخوردگی از «دمدمی مزاجی خوانندگان» امتیاز مجله‌ی موسیقی را به موریس شلزینگر[18]، فرزند آدولف مارتین شلزینگر ناشر نشریه عمومی موسیقی برلین، واگذار کرد. موریس شلزینگر از دهه‌ی 1820 به پاریس نقل مکان کرده بود و در آنجا نشر موسیقی خود را تأسیس کرده بود و با پدرش در آلمان همکاری داشت. او که به واسطه‌ی شغلش با موسیقی‌دانان بسیاری در ارتباط بود در سال 1834 اقدام به تأسیس نشریه‌ی موسیقی پاریس (Gazette Musicale de Paris) کرده بود و پس از خریدن مجله‌ی موسیقی با ترکیب نام آن دو، مجله و نشریه‌ی موسیقی پاریس (La Revue et Gazette Musicale de Paris) را بنیان نهاد که انتشار آن تا سال 1880 ادامه یافت و ریچارد واگنر جوان را که در میان سال‌های 1839 و 1842 در پاریس ساکن بود به‌عنوان روزنامه‌نگار استخدام کرد. این نشریه منبعی قابل توجه و مهم‌ترین بازتاب دهنده‌ی احوالات موسیقی در پاریس است که در قرن نوزدهم پایتخت فرهنگی و موسیقی اروپا به‌شمار می‌رفت. در نیمه‌ی اول قرن نوزدهم اپراهای بسیار درخشانی چون آثار روسینی و وردی در پاریس روی صحنه می‌رفتند که به دقت در گزارش‌های این نشریه ثبت شده‌اند. از دیگر مسایل مورد بحث در آن می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: اجراهای موسیقی مجلسی در پاریس، فعالیت‌های کنسرواتوار پاریس، بررسی توسعه صنعت ساخت آلات موسیقی، موسیقی نظامی، اتفاقات هنری در سایر استان‌های فرانسه و سایر کشورها همچون فستیوال‌ها، کنسرت‌ها و تئاترها، خصوصاً اتفاقات و اخبار موسیقی لندن، برلین، فلورانس، میلان، وین، مادرید و سن پترزبورگ. همچنین موضوعات نظری همچون تئوری موسیقی، روش شناسی، آموزش موسیقی، تاریخ، ژانرهای موسیقی و زندگی‌نامه، و گزارش‌هایی درباره‌ی تصمیمات و قانون‌های اداریِ تأثیرگذار بر فرهنگ و هنر چون سانسور و بودجه‌های اختصاص یافته به هنر.

هکتور برلیوز
دیگر شخصیت قابل تأمل در زمینه‌ی نقد موسیقی و ژورنالیسم در فرانسه هکتور برلیوز است. این چهره‌ی مهم و بسیار تأثیرگذار موسیقی رومانتیک، علاوه بر آهنگسازی به عنوان یک منتقد و ژورنالیست چهره‌ای برجسته به‌شمار می‌رود. او به عنوان یک آهنگساز در زمان خود و در کشور خود بسیار اصیل و بدیع بود اما عایداتش از موسیقی، حتی با احتساب درآمدش به عنوان رهبر ارکستر تورهای خارجی به‌سختی کفایت می‌کرد. او برای سال‌ها با نگاشتن نقدها و مقالات موسیقی در مطبوعاتی چون فیگارو و روزنامه‌ی مناظرات (Journal des débats) بخشی از درآمد خود را تأمین می‌کرد. این روزنامه که از شروع درگیری‌های انقلاب فرانسه یعنی از سال 1789 تا 1944 منتشر می‌شد، در واقع برای ثبت مناظرات مجلس قانون‌گذاری ملی فرانسه که چند ماهی در همان سال دوام داشت به‌وجود آمد و در طول حیاتش در حکومت‌های مختلف همچنان‌ که اسمش چندین بار تغییر کرد مواضع سیاسی‌اش نیز تغییر کرد. در دوره‌‌های تاریخی بازگشت بوربون‌ها به سلطنت (1830-1814) و سلطنت ژوئیه (1848-1830) پرخواننده‌ترین نشریه‌ی فرانسه بود تا اینکه در 1944 پس از آزادی پاریس از اشغال آلمان‌ها توقیف شد. از دیگر شخصیت‌های مطرحی که در این نشریه قلم می‌زدند می‌توان به الکساندر دومای پدر، ویکتور هوگو و شاتوبریان بنیانگذار رومانتیسیسم در ادبیات فرانسه اشاره کرد. این روزنامه علاوه بر مقالاتی که از انقلابیون آن زمان منتشر می‌کرد محلی برای انتشار نقدها و یادداشت‌های رومانتیک‌ها نیز بود. کاستیل بلاز[19] موسیقی‌شناس و منتقد رومانتیک و همچنین ارنست مِیِر[20] آهنگساز اپرا و منتقد موسیقی نیز در همین نشریه می‌نوشتند.

نقدها و یادداشت‌های برلیوز درباره‌ی موسیقی در سه مجلد به نام‌های از طریق ترانه‌ها، گروتسکِ موسیقی و شبانگاهان ارکستر در مجموعه‌ی آثار مکتوبش منتشر شده است. مطالعه‌ی نقدهای جدی او از جهت مواجهه با نظرات بعضاً احساسی و عصبی هنرمندی که خود نیز آهنگسازی ماهر بود جذاب است، هرچند بخشی از نظرات او امروزه کمی قدیمی و از مد افتاده به نظر می‌رسد. برای مثال دیدگاه‌های او در مورد بتهوون نسبت به دیدگاه‌های کسی مانند واگنر درباره‌ی بتهوون چندان حیرت‌آور و مدرن نیست. بخشی دیگری از فعالیت ژورنالیستی او نوشتن یادداشت برای پاورقی نشریات بوده است. مجموعه‌ی شبانگاهان ارکستر[21] که مجموعه‌ی نوشته‌های او بر موسیقی مردمی و به اصطلاح پاپ آن دوران است هنوز پس از قرنی بر لب‌های خواننده خنده می‌آورد. برلیوز در پاریس آن زمان که موسیقی جدی در آن مهجور بود می‌بایست به طور حرفه‌ای به تماشای اپراها، اپرت‌ها و وودویل[22]‌هایی بنشیند که آنچنان حقیر و بی‌محتوا بودند که جُز در نوشته‌های او حتی نامی از آنها باقی نمانده است. شاید به سختی بتوان حال آهنگساز آثار بزرگی چون لعن فاوست و اپرای تروایی‌ها را حدس زد که مجبور بوده هفته‌های متمادی به دیدن چنین آثاری برود. او برای فرار از مجنون شدن از این آثار سطح پایین مجبور به پیدا کردن جذابیت و سرگرمی‌ای در وضع غریب و مضحک نویسندگان و اجراکنندگان این آثار بوده است. هر منتقدی که بخواهد بقا داشته باشد و کارش به جنون نکشد می‌بایست برای بالا بردن سطح تحمل خود تکنیک‌هایی را تمرین کند و برلیوز در ضعف و بی‌خردی سازندگانِ آثاری که می‌بایست نقد کند به نوعی طنز ظریف و زبان طعنه‌آمیز دست یافت که در نوع خود در ادبیات نقد قابل ستایش است.

روبرت شومان
روبرت شومان[23] در عمر نسبتاً کوتاه خود علاوه بر اینکه یکی از مهم‌ترین آهنگسازان دوره رومانتیسیسم و یکی از چیره‌دست‌ترین نوازندگان پیانو در عصر خود در اروپا بود، یکی از تأثیرگذارترین منتقدین موسیقی در دوره‌ی خود نیز به‌شمار می‌رود. او در سال 1834 در سن 24 سالگی همراه استاد پیانو و پدر همسر آینده‌اش، فردریش ویک[24] در شهر لایپزیگ نشریه‌ای زیر عنوان مجله‌ی جدید موسیقی (Neue Zeitschrift für Musik) تأسیس کرد و برای ده سال به عنوان سردبیر آن مشغول به فعالیت بود.  شومان در یادداشت‌هایش به ستایش از موسیقی‌دانان نسل جدیدی که مستحق تحسین بودند، همچون شوپن و برلیوز می‌پرداخت و از آنها حمایت می‌کرد. اولین مطلبی که از او منتشر شد مطلبی تحسین‌آمیز درباره‌ی شوپن جوان در سال 1834 بود و آخرین مطلبش نوشته‌ای در معرفی برامس جوان. 

صفحات این نشریه پر بود از دیدگاه‌هایی حساس و ظریف درباره‌ی موسیقی و سازندگان موسیقی. نقد موسیقی نزد شومان و سایر همکارانش مفهوم خاصی داشت و مجله‌ی جدید موسیقی در مقابل سهل‌انگاری انتقادی موجود در بعضی نشریات موسیقیِ قدیمی‌تر، خصوصاً ژورنال عمومی موسیقی، به صراحت یک آلترناتیو محسوب می‌شد. این نشریه شامل مجموعه‌ای غنی از مقالات و یادداشت‌ها درباره‌ی موضوعات متنوع مربوط به موسیقی در اروپا به قلم بعضی از شناخته ‌شدی‌ترین نویسندگان و منتقدین موسیقی آلمان و سایر کشورهای اروپایی در زمان خود است. خود شومان شخصاً چیزی نزدیک به سیصد مطلب درباره‌ی موضوعات مختلفی چون معرفی و نقد موسیقی‌دانان روز اروپا و مرور کنسرت‌ها و اپراها نوشته است. علاوه بر آثار تألیفی، ترجمه‌ی مقالات نویسندگان دیگر کشورهای اروپایی همچون نوشته‌های برلیوز نیز در آن انتشار می‌یافت.

شومان در سال 1844 به دلیل مشغله‌ی زیاد کاری به‌عنوان نوازنده‌ی پیانو از سردبیری استعفا داد و امتیاز مجله به فرانتس برندل[25]، موسیقی‌شناس و استاد کنسرواتوار لایپزیگ، فروخته شد. در سال 1850 در نشریه‌ی تحت مدیریت جدید، مقاله‌ی جنجال برانگیزِ یهودی ستیزانه‌ای از ریچارد واگنر با اسم مستعار به نام یهودیت در موسیقی منتشر شد که در آن به یهودیان به طور عام و خصوصاً موسیقی‌دانان یهودی از جمله فلیکس مندلسون، پایه‌گذار کنسرواتوار لایپزیگ، حمله شده بود که خشم دیگر اساتید کنسرواتوار را برانگیخت و آنها خواستار استعفا برندل شدند اما او تا پایان عمر خود همچنان به مدیریت نشریه ادامه داد. مجله‌ی جدید موسیقی کماکان تا به امروز به حیات خود ادامه داده است و علاوه بر حوزه‌ی موسیقی کلاسیک به سایر حوزه‌های موسیقی چون جَز و راک نیز می‌پردازد و هر شماره‌ی آن روی موضوع خاصی تمرکز دارد.

در کشور انگلستان اولین نشریه تخصصی موسیقی انگلیسی‌زبان به نام The New Musical Magazine, Review, and Register در سال 1809 به مدت یک سال در شهر لندن منتشر شد. این ماهنامه به انتشار پارتیتور آثار موسیقی، زندگی‌نامه، بحث‌های نظری و گزارش‌های اتفاقات موسیقی می‌پرداخت. اما مهمترین نشریه انگستان در این دوره فصلنامه‌ی مجله‌ی موسیقی و نقد (The Quarterly Musical Magazine and Review) نام داشت که با الگوبرداری از ژورنال عمومی موسیقی بین سال‌های 1818 و 1828 در شهر لندن منتشر می‌شد و به ثبت اتفاقات مهم موسیقی در اوایل قرن نوزدهم در بریتانیا می‌پرداخت. در این نشریه نیز مانند دیگر نشریات موسیقی به مباحثی چون تئوری موسیقی، تاریخ، زندگی‌نامه، آموزش موسیقی، گزارش کنسرت‌ها و اپراها و دنبال کردن اتفاقات آکادمی سلطنتی موسیقی پرداخته می‌شد. دیگر نشریه قابل تأمل انگلیسی The Musical Times است که از سال 1844 در لندن منتشر شد و همچنان انتشارش ادامه دارد. این نشریه در ابتدا به صورت ماهنامه و بعدتر به صورت فصلنامه منتشر شد و بیشتر روی موسیقی آوازی و کرال متمرکز بود. یکی از برجسته‌ترین منتقدین انگلیسی که باید به او اشاره کرد جیمز ویلیام داویسون[26] است که کار خود را از 1843 با چند نشریه آغاز کرد و سپس در سال 1846 به عنوان منتقد موسیقی به روزنامه‌ تایمز لندن ملحق شد و تا پایان عمر به این کار اشتغال داشت. او برای سالهای متمادی مهم‌ترین منتقد موسیقی لندن بود و جزء اولین کسانی بود که در انگلستان به معرفی و تحلیل آثار آهنگسازان شاخص رومانتیک پرداخت.

در این دوره در سایر کشورهای اروپا همچون هلند (1818، در شهر گرونینگِن)، آمریکا (1820، در بوستون)، لهستان (1820، در ورشو)، ایتالیا (1827، میلان) و اسپانیا (1842، در مادرید) شاهد تولد نشریات تخصصی موسیقی با الگوی نشریات آلمانی هستیم.


نیمه دوم قرن نوزدهم

عوامل متعددی چون بالا رفتن سطح آموزش عمومی، تأثیرات جنبش رومانتیک بر هنر و مشخصاً بر موسیقی، علاقه‌ی روز افزون به موسیقی، رشد موسیقی مردمی و نمایش‌های غیرجدی با هدف سرگرمی، محبوبیت ویژه و ستاره شدن بعضی نوازندگان چون فرانتس لیست و پاگانینی، گسترش کنسرواتوارها و مراکز آموزش موسیقی و بالا گرفتن اختلاف نظرها و منازعات نظری پایان ناپذیر در باب مسایل زیبایی‌شناسیِ موسیقی به افزایش تعداد نشریات تخصصی موسیقی و اهمیت بخش موسیقی در روزنامه‌ها و نشریات غیرتخصصی موسیقی انجامید. این امر باعث شد تعداد یادداشت نویسان و منتقدین موسیقی نیز در سطوح مختلف افزایش یابد. دهه‌ی 1840 میلادی نقطه‌ی عطفی در تاریخ نقد موسیقی محسوب می‌شود که بعد از آن منتقدین موسیقی دیگر الزاماً از میان موسیقی‌دانان و دست اندرکاران موسیقی نبودند.

در نیمه‌ی دوم قرن نوزدهم میلادی ادوارد هانسلیک[27] شاخص‌ترین و تأثیرگذارترین چهره‌ی صحنه‌ی نقد موسیقی است. او به درستی پدر نقد موسیقی مدرن محسوب می‌شود. او که در خانواده‌ای آلمانی‌زبان با مادری یهودی اهل وین در شهر پراگ (در آن زمان متعلق به امپراتوری اتریش) متولد شد در بیست سالگی زمانی که دانشجوی حقوق بود واگنر را ملاقات کرد. واگنر وقتی علاقه‌ی وی به موسیقی را دید او را به تماشای اپرایش دعوت کرد. هانسلیک در همانجا با روبرت شومان نیز ملاقات کرد و به موسیقی رومانتیک‌ها علاقه‌مند شد. او از همان زمان نوشتن درباره‌ی موسیقی را در نشریات محلی آغاز کرد. اما رفته‌رفته علاقه‌اش به موسیقی واگنر، لیست و دنباله‌رو‌های آنها را، که در آن زمان «سازندگانِ موسیقی آینده» نامیده می‌شدند از دست داد و بیشتر به موسیقی‌ای میل کرد که به طور مستقیم از سنت موسیقی موتسارت، بتهوون و شوومان سرچشمه گرفته بود، یعنی به‌طور مشخص موسیقی یوهانس برامس. او در سال 1854 مهم‌ترین کتاب خود، در باب امر زیبا در موسیقی (Vom Musikalisch-Schönen)، را منتشر کرد که انتشار آن مرحله‌ی مهمی در تاریخ نقد موسیقی به‌شمار می‌رود. او که در این کتاب به زیبایی‌شناسی واگنر حمله کرده بود با موضعی ضدرومانتیک بر استقلال و خودمختاری موسیقی در مقابل سایر هنرها تأکید داشت و در نقد رویکردی بیشتر تحلیلی و کمتر توصیفی را تشویق می‌کرد. او تأکید واگنر بر امر دراماتیک و نقاشی کلمات در موسیقی (بازتاب معانی ادبی در فرم موسیقایی) را در تضاد با طبیعت موسیقی می‌دانست و معتقد بود معنای موسیقی چیزی جز فرم موسیقی نیست و نباید به‌واسطه‌ی عنصری خارج از حیطه‌ی موسیقی القاء شود. واگنر در انتشار مجدد نسخه‌ی تجدیدنظر شده‌ی مقاله‌ی بحث برانگیزش، یهودیت در موسیقی در سال 1869 شدیداً به هانسلیک که مادری یهودی داشت حمله کرد و مدعی شد که سبک یهودیِ نقد او ضدآلمانی است. هانسلیک به‌طور کلی در موسیقی دیدگاهی محافظه‌کارانه داشت و معتقد بود تاریخ موسیقی به‌طور واقعی با موتسارت شروع شده و با بتهوون، شومان و برامس به اوج خود رسیده است. او به‌خاطر دفاعش از برامس در مقابل مکتب واگنر شهرت دارد، آنچه امروزه به جنگ رومانتیک‌ها مشهور است.

مقاله یهودیت در موسیقی نوشته واگنر
جنگ رومانتیک‌ها اختلاف نظری زیبایی‌شناسانه بین دو گروه از موسیقی‌دانان برجسته‌ی رومانتیک‌ در نیمه‌ی دوم قرن نوزدهم در آلمان بود. مسایلی شامل ساختار موسیقایی، محدودیت‌های هارمونی کروماتیک و موسیقی پروگرام (یعنی ارجاع موسیقایی به روایت غیر موسیقایی) در مقابل موسیقی محض محل مشاجره‌ی اساسی این دو گروه بود. طرفین این نزاع عبارت بودند از گروه محافظه‌کار که در برلین و لایپزیگ حول برامس جوان و کلارا شومان (همسر روبرت شومان و یکی از برجسته‌ترین نوازندگان پیانو در زمان خود، دختر فردریش ویک) و کنسرواتوار لایپزیگ شکل گرفته بودند، و در طرف مقابل، پیشروهای رادیکال در وایمار، شامل فرانتس لیست و اعضای مکتب جدید آلمان، و ریچارد واگنر و طرفدارانش. هر دو طرف بتهوون را به عنوان قهرمان هنری و معنوی خود می‌انگاشتند؛ اما محافظه‌کاران سبقت گرفتن از او را مجاز نمی‌دانستند در حالی که پیشروها او را شروع راهی نو می‌پنداشتند.برامس و کلارا شومان خود را میراث‌دار شومان می‌دانستند که در سال 1856 درگذشته بود، اما شومان خود بیشتر علاقه‌مند و کمتر منتقد واگنر و لیست بود و کسی بود که هم با لیست به‌عنوان طلایه‌دارِ پیشروان رادیکال هم با محافظه‌کارانی چون مندلسون (پایه‌گذار کنسرواتوار لایپزیگ) رابطه‌ی خوبی داشت.

کلارا شومان و یوهان برامس جوان در سمت راست و فرانتس لیست و ریچارد واگنر در سمت چپ

در شکل‌گیری جبهه‌ی محافظه‌کار، ادوارد هانسلیک بر کلارا شومان که میراث همسرش را در خطر می‌دید و برامس جوان که خود را مدیون شومان می‌دانست تأثیر زیادی داشت. پس از واگذاری مجله‌ی جدید موسیقی که در ابتدا سردبیرش شومان بود، گردانندگان جدید نشریه به حامیان جدی لیست تبدیل شده بودند. فرانتس لیست چهره محوری جبهه مقابل بود که توسط حلقه‌ای از موسیقی‌دانان رادیکال احاطه شده بود. واگنر هرچند به جبهه‌ی پیشروان تعلق داشت متناوباً از هر دو طرف به عنوان دوست و یا دشمن تلقی می‌شد، ولی شخصاً سعی می‌کرد خود را فراتر از این نزاع نگه دارد. یکی دیگر از چهره‌های مؤثر این جبهه ریچارد پل[28] از منتقدان بانفود مجله‌ی جدید موسیقی بود که نام «موسیقی آینده» را با نوشته‌های خود سر زبان‌ها انداخته بود.

این نزاع خود را به صورت‌های مختلفی چون ساخت قطعاتی علیه یکدیگر، قرار دادن شخصیت‌های طعنه‌آمیز در اپراها، مقالات کوبنده و انتقادات تند و صریح و حتی استهزا اجراکنندگان و رهبر ارکستر در سالن نشان می‌داد، تا جایی که مکتب وایمار در مراسم سالگرد مجله‌ی جدید موسیقی در محل تولد شومان تعمداً از دعوت اعضا جبهه‌ی مقابل حتی کلارا شومان خودداری کرد. از طرف محافظه‌کاران نیز در سال 1860 بیانیه‌ای، به احتمال زیاد به قلم برامس، علیه برخوردهای تعصب آمیز پیشروهای رادیکال با امضای بیست نفر از موسیقی‌دانان حامی‌شان در روزنامه موسیقی اِکوی برلین (Berliner Musik-Zeitung Echo) منتشر شد.

هرچند به مرور زمان آتش خصومت طرفین به تدریج فروکش کرد اما این جنگ نشانه‌ی گویایی بود از آنچه بین موسیقی سنتی و موسیقی مدرن می‌گذرد. جنگی که هنوز کماکان با تعریف‌هایی متفاوت تا امروز در همه‌ی حوزه‌های هنری ادامه دارد.



منابع:
www.ripm.org (Retrospective Index to Music Periodical)
www.britannica.com (Musical Criticism article)
www.musikderzeit.de (Neue Zeitschrift für Musik)
themusicaltimes.blogspot.com (The Musical Times)






[1] Johann Matthesson (1681-1764) / [2] Charles Avison (1709-1770) / [3] Charles Burney (1726-1814) / [4] Georg Philipp Telemann (1681-1767) / [5] Johann Adolph Scheibe (1708-1776) / [6] Friedrich Wilhelm Marpurg (1718-1795) / [7] Johann Adam Hiller (1728-1804)
[8] singspiel؛ سبک متقدمی در اپرای آلمانی که ترکیبی است از آواز و گفتگو. شناخته ‌شده ترین اپرا در این سبک فلوت سحر آمیز (1791) موتسارت است.
[9] E. T. A. Hoffmann (1776-1822) از آثار مهم هافمان می‌توان رمان فندق شکن و شاه موش‌ها را نام برد که باله‌ی فندق‌شکن اثر چایکوفسکی براساس آن ساخته شده است. او علاوه بر نویسندگی حقوقدان و کارکاتوریست نیز بود.
[10] Johann Friedrich Rochlitz (1769-1842) / [11] Robert Schumann (1810-1886) / [12] Franz Liszt (1811-1886) / 
[13] Felix Mendelssohn (1809-1847) / [14] Adolf Bernard Marx (1795-1866) / [15] Adolf Martin Schlesinger (1769-1838) / [16] Carl Maria von Weber (1786-1826) / [17] François-Joseph Fétis  (1784-1871) / [18] Maurice Schlesinger (1798-1871) / [19] Castil-Blaze (1784-1857) / [20] Ernest Meyer (1823-1909)
[21]   Les Soirées de l’Orchestre ؛ اسمی طعنه آمیز که از جابجایی کلمات "ارکسترهای شبانه" بوجود آمده و منظورش نزول کیفی ارکسترهای موسیقی سرگرم کننده و پاپ است که معمولا شب‌ها اجرا می‌کردند.
[22]  vaudeville؛ برنامه‌های نمایشی سرگرم‌ کننده شامل موسیقی، رقص، آواز، شعبده بازی و تردستی، تقلید صدا و حرکات آکروباتیک. این نوع نمایش‌ها در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم از مهمترین سرگرمی‌های پاپ به شمار می‌رفته است.
[23] Robert Schumann (1810-1856) / [24] Friedrich Wieck (1785-1873) / [25] Franz Brendel (1811-1868)
[26] James William Davison (1813-1885) / [27] Eduard Hanslick (1825-1904) / [28] Richard Pohl (1826-1896)