Thursday, April 23, 2015

مروری بر آلبوم جدید مارک نافلر

(منتشر شده در روزنامه کلید در تاریخ 3 اردیبهشت 1394، تحت عنوان خاطرات جوانی ایرلندی پیر)



آخرین آلبوم شخصی مارک نافلر، نوازنده‌ی گیتار و خواننده‌ی 65 ساله‌ی بریتانیایی، در 16 مارس 2015 به نام Tracker (پِی‌گیر) منتشر شد. این آلبوم هشتمین آلبوم شخصی مارک نافلر است که با احتساب آلبوم‌های استودیویی‌اش با گروه دایر ستریت، آلبوم‌های مشترکش با سایر هنرمندان و موسیقی فیلم‌هایش (به‌جز آلبوم‌های زنده) بیست و هفتمین آلبوم او به‌شمار می‌آید. او برای معرفی آلبوم جدیدش از ماه مه توری را با 85 کنسرت در اروپا و آمریکای شمالی از شهر دوبلین آغاز خواهد کرد که تا ماه اکتبر ادامه خواهد داشت. این آلبوم شامل یازده قطعه است اما بسته‌ی دولوکس آن شامل سی‌دی دومی با شش قطعه‌ی اضافی (bonus) و یک دی‌وی‌دی با مصاحبه‌ای ویدئویی با مارک نافلر است که در آن راجع به بعضی از قطعه‌های آلبوم صحبت کرده که روی کانال رسمی‌اش در یوتیوب نیز وجود دارد. همچنین در یک ترفند جالب بازاریابی در آلبوم‌هایی که در دو فروشگاه خاص زنجیره‌ای در آلمان به‌فروش می‌رسد یک قطعه‌ی اضافه‌ی دیگر نیز وجود دارد.

این آلبوم نیز همچون آلبوم‌های اخیر شخصی نافلر حال و هوایی پیرمردی و آرام دارد و دیگر خبری از آن نافلر پرانرژی دایر ستریت نیست، حال و هوایی که طرفداران مارک نافلر دیگر به آن عادت کرده‌اند. اکثر قطعه‌های این آلبوم تمپو‌هایی آهسته و ترانه‌هایی درباره‌ی مسایل روزمره یا خاطرات گذشته دارد که با آکوردهایی آشنا ساخته شده است. این قطعه‌ها فضاهایی نوستالژیک و احساسی دارد که در بعضی از قطعه‌ها تکنوازی‌های لطیف و کوتاه ساکسفون آن را تشدید می‌کند. در این آلبوم نیز نافلر با استفاده از تم‌های فولک همچون سِلتی (فولک ایرلندی و اسکاتلندی)، کانتری و بلوز فضای منحصر به‌فرد فولک راک خود را ساخته است و در خیلی از آهنگ‌ها حضور ویولن فولک (فیدل)، فلوت چوبی و بانجو به فضای سلتی کمک کرده است. ریتم‌های گیتار آکوستیک، تکنوازی‌های مختصر گیتار الکتریک و صدای بی‌تفاوت و سرد او همچون امضایی بر جای جای اکثر قطعه‌ها وجود دارد. 

قطعه‌ی آغارین این آلبوم، Laughs and Jokes، که درباره‌ی شر و شور دوران خوش جوانی است با پس‌زمینه‌ای از ابتدای قطعه‌ی جَز مشهور Take Five اثر دیو بروبک آغاز می‌شود و سپس به یک تم فولک سلتی تغییر جهت می‌دهد و در پایان دوباره به Take Five  بازمی‌گردد. در این قطعه نافلر انگار تکلیف خودش را با مخاطب روشن می‌کند. با اینکه این ترانه‌ای نوستالژیک است اما او در آن یادآوری می‌کند که دوران جوانی‌اش را فراموش نکرده است. قطعه‌ی Broken Bones نیز که از قطعه‌های درخشان این آلبوم است نشانی از همان حس جوانی گمشده در نافلر دارد. این قطعه که تمپوی بالایی دارد زبان حال بوکسوری است که با طنز ظریفی آغاز می‌شود: «او مردی با دماغ شکسته دوست داره، انگار شانس آوردم...» او روی رینگ می‌رود و استخوان‌هایش خرد و خاکشیر می‌شود و از او می‌خواهد که نعش درب و داغونش را به خانه ببرد. این قطعه جزء معدود قطعات دایر ستریتی این آلبوم است. 



اما شاید دایرستریتی‌ترین قطعه‌ی این آلبوم با آن صدای نقره‌ای خاص گیتار نافلر Beryl باشد که درباره‌ی بریل بِین‌بریج نویسنده‌ی داستان‌های روان‌شناختی انگلیسی اهل لیورپول است. بریل بین‌بریج نویسنده‌ای سرشناس از طبقه‌ی کارگر بود که تحصیلات عالیه نداشت و در میان طبقه‌ی کارگر خوانندگان زیادی داشت. او در طول فعالیتش پنج بار نامزد جایزه‌ی بوکر شد اما هیچ‌وقت آن را برنده نشد تا اینکه در سال 2011، یک سال پس از مرگش در 77 سالگی، جایزه‌ی افتخاری بوکر به او اهدا شد. نافلر در این آهنگ اشاره‌ای طعنه‌آمیز به این قضیه دارد: «وقتی او مدال بوکرش را گرفت، دیگر در قبرش خفته بود. دیگر خیلی دیر است. دیگر خیلی دیر است».



مارک نافلر در این آلبوم برای تلطیف صدای سرد و خسته‌ی خود در چندین قطعه از صدای روث مودی، خواننده‌ی فولک استرالیایی، به‌عنوان هم‌آواز (بک‌وکال) استفاده کرده است. روث مودی در قطعه‌ی دوصدایی Wherever I Go، آخرین قطعه‌ی آلبوم اصلی، در کنار او قرارگرفته است. این قطعه یادآور همکاری مارک نافلر با امیلیو هریس در آلبوم All the Roadrunning در سال 2006 است. مارک نافلر پیش از این نیز با او همکاری داشته و در آلبوم آخر روث مودی در سال 2013 به‌عنوان نوازنده‌ی گیتار و خواننده‌ی میهمان حضور داشته است.

اینکه مارک نافلر به‌جای دور هم جمع کردن گروه دایر ستریت یا گروهی شبیه آن و اجرای ترانه‌ی پرطرفدار قدیمی و ترانه‌های جدید شبیه به آنها سعی می‌کند راه شخصی خود را برود و آلبومی چندوجهی درست کند که در آن انواع صداها و تم‌های مختلف وجود دارد جای تقدیر دارد حتی اگر طرفداران دایر ستریتی‌اش را کمی ناامید کند. او ترجیح می‌دهد خودِ هرچند ملال‌آور امروزش باشد تا کسی که تنها چهره‌ای ساختگی از گذشته را که دیگر وجود ندارد بازسازی می‌کند. او بر خلاف بیشتر ستاره‌های هم‌دوره‌اش که بیشتر در حال اجرای قطعه‌های مشهور قدیمی‌شان هستند مرد پا به‌سن گذاشته‌ی نسبتا‌ً محافظه‌کاری است که در بیست سال اخیر تقریباً هر دو-سه سال یک آلبوم جدید منتشر کرده است و در آن‌ها اکثر نوازنده‌ها مهمان‌هایی هستند که تنها در چند قطعه همکاری دارند. او شاید مرد تنهایی باشد اما با بی‌خیالی خاص خود هم‌چنان به راه خود با جدیت ادامه می‌دهد، هرچند ملال‌آور، نوستالژیک یا احساسی.


Friday, April 17, 2015

موسیقی بالکان؛ غمی سرخوش و شعفی محزون


(منتشر شده تحت عنوان ارکستر عروسی و عزا در ماهنامه‌ی شبکه آفتاب، شماره 18)



در اواسط دهه‌ی نود با سینمای متفاوت امیر کوستوریتسا پدیده‌ای به دنیای سینما معرفی شد که طعم، صدا و سلیقه‌ی کاملاً متفاوتی را معرفی می‌کرد. موسیقی این فیلم‌ها که ساخته‌ی موزیسین بوسنیایی گوران برگوویچ بود، صدای کاملاً جدیدی را از منطقه‌ای از جهان معرفی می‌کرد که تا چند سال قبل از آن پشت دیوارهای آهنین بلوک شرق از گوش‌ها پنهان مانده بود. موسیقی بالکان دارای تضادی دلنشین بود؛ غمی سرخوش یا شعفی محزون.

هرچند تشخیص صدای این موسیقی که ترکیبی است پرانرژی‌ و پرشور و و در عین حال حزین و سوزناک کاری ساده است اما تعریف آن سخت‌تر از چیزی است که به نظر می‌آید. متأسفانه خیلی از گروه‌هایی که باعث شهرت جهانی موسیقی بالکان شده‌اند و امروزه مردم این موسیقی را از طریق آنها می‌شناسند، مانند گوگول بوردلو، بیروت، بالکان بیت باکس و بِیسمِنت جَکس[1] به هیچ وجه نماینده واقعی این موسیقی نیستند، بلکه صرفاً از ریتم‌ها و ملودی‌های موسیقی بالکان الهام گرفته‌اند. خیلی از آنها حتی از کشورهای منطقه‌ی بالکان هم نیستند. بنا بر اعتقاد خیلی وقتی از موسیقی بالکان حرف می‌زنیم تنها می‌بایست از موسیقی سنتی اقوام مختلف منطقه‌ی جنوب شرقی اروپا حرف بزنیم. حتی نام بالکان نیز کمی مناقشه انگیز است، زیرا کشور رومانی که صاحب یکی از غنی‌ترین انواع موسیقی‌‌های جنوب شرق اروپا است و حتی نامش از اقوام ساکن این منطقه، یعنی رومان‌ها، گرفته شده بخشی از منطقه‌ی بالکان به حساب نمی‌آید.

شاید اولین چیزی که بتوان در توصیف موسیقی بالکان یا موسیقی جنوب شرقی اروپا گفت این است که شبیه موسیقی بقیه‌ی اروپا نیست. این موسیقی الهام گرفته شده از موسیقی سنتی اقوام اروپای جنوب شرقی و تأثیر متقابل این موسیقی‌ها بر یکدیگر در زمان امپراتوری عثمانی است. همچنین یکی از مشخصات این موسیقی ریتم خاص و پیچیده‌ی آن است. البته باید در نظر داشت که موسیقی کشورهای اسلاو جنوب شرقی اروپا با موسیقی کشورهای شرق اروپا، شامل کشورهای اسلاوی که در گذشته بخشی از اتحاد جماهیر شوروی بودند متفاوت است. موسیقی بالکان شامل موسیقی کشورهای زیر است: آلبانی، بلغارستان، بوسنی و هرزگوین، کرواسی، مقدونیه، مونتنگرو، صربستان، رومانی و بخشی از کشور ترکیه و یونان. بعضی از این کشورها کاملا در منطقه‌ی بالکان قرار دارند و از بعضی تنها بخشی در این منطقه واقع شده است.

یکی از ریشه‌های اصلی موسیقی بالکان موسیقی بیزانسی قرون وسطی است. موسیقی مرسوم بالکان ریشه در آوازهای مذهبی کلیسای قسطنتنیه دارد که خلق این مناجات‌ها به قرن پنجم میلادی بازمی‌گردد و نظام مودال این موسیقی بر پایه‌ی موسیقی یونان باستان است. همچنین تأثیر موسیقی فولک یونان چون موسیقی لایکو، رِبِتیکو و نیسیُوتیکا[2] را در موسیقی بالکان می‌توان مشاهده کرد. موسیقی یونانی به صورت مخلوطی از موسیقی مناطق یونان و جزیره‌هایش، به همراه آوازهای کلیسای ارتودوکس یونانی و روایتی از موسیقی کرِت و همچنین موسیقی بیزانسی وارد موسیقی بالکان شد. مانند ملودی‌های سنتی جزایر یونانی دریای اژه که آوازهای نیسیُوتیکا را تشکیل می‌دهند یا رقص‌های فولک مرسوم سریع و پرشتاب جزیره‌ی کرت از جمله پِنتُوزالیس[3]. اکثر این ترانه‌ها و آهنگ‌های مرسوم با سازهای یونانی از جمله کلارینت، گیتار، لیر و ویولن نواخته می‌شوند.
اما اکثر این سازها در دوران حکومت عثمانی‌ها به منطقه‌ی بالکان وارد شده است. حتی خود کلمه‌ی بالکان کلمه‌ای "ترکی" به معنای "کوه‌های تیز" است، و نامی بوده که عثمانی‌ها به این منطقه اطلاق می‌کرده‌اند. تأثیر موسیقی گروه مِهتران[4] و ملودی و ریتم‌های ترکی در موسیقی بالکان قابل مشاهده است. در قرن نوزدهم در تقلید از گروه‌های موسیقی مدرن نظامی عثمانی که در 1828 جایگزین گروه مهتران شده بود، آنها نیز به تدریج سازهای بادی سنتی مانند سورنا، زورلا و مِزمار (سازهای دوقمیشه‌ی هم‌خانواده‌ی سورنا) و طبل‌های دو پوسته همچون دهل را کنار گذاشتند و سازهای بادی برنجی و طبل‌های غربی را جایگزین کردند.

در قرن نوزدهم در صربستان نوازندگان ترومپت گروهان موسیقی ارتش شروع به نواختن موسیقی فولک منطقه‌ی بالکان با این ساز کردند. این اتفاق مصادف است با جنبش انقلابی صربستان علیه عثمانی‌ها، که ترومپت‌نوازها که به آنها تروباتچی (ترومپت‌چی) اطلاق می‌شد و در روز برای امور نظامی ساز می‌زدند عصرهای برای سرگرمی نغمه‌های بومی خود را برای سربازها می‌نواختند. پس از پایان جنگ با بازگشت این تروباچی‌ها سر زندگی خود این سبک موسیقی هم با آنان وارد زندگی روزمره شد و عملاً به سبک جدیدی در موسیقی آنها تبدیل شد. آنها از این موسیقی در اموری روزمره چون مراسم تولد، جشن غسل تعمید، برداشت محصول، عروسی، عزا و غیره استفاده می‌کردند. بدین ترتیب به تدریج موسیقی فولک بالکان با صدایی جدید به‌خصوص در صربستان، مقدونیه و بلغارستان وارد مرحله‌ی مدرنی شد. از آنجا که این موسیقی متأثر از موسیقی مهتران ترک بود که بعدتر به موسیقی نظامی مدرن تغییر صورت داد، روح مالیخولیایی این موسیقی کاملاً از ملودی‌های شرقی‌ای می‌آید که حتی امروزه هم در تکنوازی‌های کلارینت ترکی قابل شنیدن است. ارکستر بادی برنجی اولیه شامل گروه بزرگی از نوازندگانی بود که از سازهای ترومپت، فلوگل‌ هورن، هورن آلتو، تنور و باریتون، توبا، اوفونیوم و بعضاً ترومبون استفاده می‌کردند. سازهای کوبه‌ای همراه نیز عبارت بودند از ساید درام و طبل باس که توسط نوازنده حمل می‌شد. اکثر این آهنگ‌ها بی‌کلام بودند و بعضاً با خواننده هم همراهی می‌شدند.

در موسیقی فولک سنتی بلغارستان از سازهای دیگری چون نوعی نی‌انبان به نام گایدا، طبلی شبیه دهل، داربوکا، دایره، سازهای بادی چون سورنا، دودوک، آکاردئون و سازهای زهی چون تامبورا (نوعی ساز مضرابی شبیه ماندولین متعلق به بلغارستان و مقدونیه)، لیرا، گیتار، ماندولین و ویولن نیز استفاده می‌شد. در موسیقی فولک رومانی که توسط کولی‌ها نواخته می‌شود سازهای ویولن، آکاردئون و سیمبالوم که نوعی سنتور مرسوم در اروپای شرقی است رایج بود.

به طور کلی این موسیقی‌های فولک سنتی در منطقه‌ی بالکان به عنوان موسیقی کاربردی در زندگی روزمره‌ی مردم چه در روستا و چه در شهر جریان داشت و مورد استفاده قرار می‌گرفت و جنبه‌ی هنری به معنای امروزی نداشت. در دوران حکومت‌های کمونیستی حاکم بر اکثر مناطق بالکان گروه‌های موسیقی آماتور دولتی تحت عنوان انجمن‌های فرهنگی هنری به اجرا و ضبط محدودی از موسیقی فولک بالکان ‌پرداختند تا اینکه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و سایر حکومت‌های کمونیستی بلوک شرق کم‌کم پرده‌های آهنین به کنار رفت و موسیقی غنی این منطقه به جهان معرفی گشت.

اولین گروه ‌موسیقی بالکان که به غرب معرفی شد گروه رومانیایی Taraf de Haïdouks  بود که در سال 1989 توسط یک محقق موسیقی قومیِ سوییسی و دو موسیقی‌دان بلژیکی کشف شد. در رومانی و مولدوا به گروه کوچک نوازندگان فولک که معمولاً شامل 3 تا 8 نفر و اغلب کولی هستند تاراف (taraf) گفته می‌شود. آنها معمولا از سازهای ویولن، ویلن سل، تمبورین (نوعی دایره‌ی کوچک)، آکاردئون، هارمونیکا و بعضی سازهای بومی بنا به منطقه‌ای که از آن می‌آیند مانند نوع خاصی از نی‌انبان رومانیایی، سیمبالوم (نوعی سنتور) و کوبزا (نوعی ساز زهی شبیه به لیر) استفاده می‌کنند. گروه تارافِ هایدوک‌ها[5]، از شهر کلِژانی (Clejani)، برای مدتی طولانی در منطقه‌ی خود فعال بودند و در دوره‌ی کمونیستیِ کشور رومانی چند اثر از آنها توسط سازمانی فرهنگی دولتی  ضبط شده بود. پس از انتشار اولین آلبوم آنها در سال 1991، موسیقی آنها بسیار مورد استقبال قرار گرفت و برای آنها تورهای زیادی در جهان ترتیب داده شد. نوازنده‌ی ویلون این گروه، نیکلای نیاکشو (Nicolae Neacșu) با تکنیک‌های منحصر به‌فردش در نوازندگی ویولون مورد توجه یهودی منوهین، نوازنده‌ی سرشناس ویولون کلاسیک قرار گرفت و بعدتر با گروه زهی کرونوس کوارتت همکاری داشت. این گروه در سال 2007 آلبومی به نام Maskarada  منتشر کرد که در آن آثار آهنگسازان مطرح قرن بیستمی همچون بلا بارتوک و آرام خاچاطوریان را به سبک کولی رومانیایی اجرا کردند.
  
اما مهم‌ترین موسیقی‌دانی که موسیقی بالکان از طریق آثار او جهانی شد گوران برگوویچ موسیقی‌دان بوسنیایی است. او با ساخت موسیقی متن فیلم‌های امیر کوستوریتسا چون زمان کولی‌ها (1989)، رویای آریزونا (1993) و زیرزمین (1995) که در دهه‌ی نود در جشنواره‌های معتبر اروپایی خوش درخشیدند، توانست صدای موسیقی مهجور مانده‌ی بالکان را به گوش جهانیان برساند. البته برگوویچ را نمی‌توان موزیسین فولک اصیلی به‌حساب آورد که نواهای ناب ناحیه‌ای خاص را روایت می‌کند، بلکه موسیقی او حاوی تم‌هایی از انواع موسیقی بالکان همچون بوسنیایی، صرب، بلغار، یونانی و رومانیایی است. در واقع موسیقی او تلفیقی است از موسیقی پاپ و مردمی با موسیقی سنتی چندصدایی بالکان، موسیقی تانگو و ارکستر بادی برنجی. شاید دلیل اصلی‌اش این باشد که او هیچ‌وقت از جرگه نوازندگان سنتی موسیقی فولک نبوده، بلکه در ابتدا با نوازندگی گیتار و گیتار بیس موسیقی راک وارد دنیای موسیقی شده است. او در سال 1974 گروهی به‌نام Bijelo Dugme (دکمه‌ی سفید) را در سارایوو تاسیس کرد که فعالیتش تا سال 1989 ادامه یافت. این گروه هارد راک / پروگرسیو راک / فولک راک قطعاً پرطرفدارترین و مهم‌ترین گروه راک یوگوسلاوی سابق به حساب می‌آید. او پس از منحل شدن این گروه به ساخت موسیقی فیلم روی آورد که اولین پروژه‌ی اصلی‌اش فیلم زمان کولی‌ها بود. او علاوه بر ساخت تعداد زیادی موسیقی متن برای فیلم‌هایی از کشور‌های مختلف، فعالیت‌های مشترکی نیز با خوانندگانی چون جرج دالاراس (یونان)، سزان آکسو (ترکیه)، کایا و کژستف کرافچیک (لهستان)[6] داشته است. او همچنین از سال 1998 گروه پرجمعیتی به نام ارکستر عروسی و عزا پایه‌گذاری کرد که تعداد اعضای آن تا 40 نفر می‌رسد و در سراسر جهان به اجرای انواع موسیقی عروسی و عزای منطقه‌ی بالکان می‌پردازد. او که سارایوو را قبل از جنگ بوسنی در سال 1992 ترک کرده بود و در پاریس و بلگراد زندگی می‌کرد اخیراً اعلام کرده است که قصد دارد به سارایوو بازگردد و در آنجا یک مرکز آموزش موسیقی تأسیس کند.

پس از او می‌توان به بوبان مارکوویچ (Boban Marković)، نوازنده‌ی ترومپت بالکان و ارکسترش اشاره کرد. او که از رومان‌های صربستان است به عنوان بهترین نوازنده‌ی ترومپت بالکان شناخته شده و برنده‌ی جوایز زیادی در نوازندگی ترومپت شده است. او اهل ولادیچین هان در جنوب صربستان است و تآثیر‌ این منطقه در موسیقی‌اش به راحتی قابل شنیدن است. اولین آلبوم گروه به نام Hani Rumba در سال 1997 منتشر شد و با استقبال زیادی روبرو شد. از این گروه تا به حال بیش از ده آلبوم موسیقی منتشر شده است.

یکی دیگر از گروه‌های موفق و سرشناس موسیقی بالکان گروه بادی برنجی فانفار چیوکارلیا (Fanfare Ciocărlia) از روستایی در شمال کشور رومانی است. آنها تعدادی نوازنده بودند که شغلشان نوازندگی در مجالس عروسی و غسل تعمید در روستایشان بود. در سال 1996 صدابرداری آلمانی که از روستای آنها عبور می‌کرد با آنها آشنا شد و آنها را تشویق کرد که گروهی منظم برای اجرای تور در سایر کشورها تشکیل دهند. تعدادی از آنها گروهی تحت عنوان  فانفار چیوکارلیا[7] تشکیل دادند و با مدیریت هِنری ارنست، همان صدابردار آلمانی تا به امروز بیش از هزار اجرا در بیش از 50 کشور جهان داشته‌اند. ارکستر آنها شامل سازهای ترومپت، هورن باریتون و تنور، توبا، کلارینت، ساکسیفون، طبل باس و پرکاشن است. ترانه‌های آنها به زبان رومان‌ها یا زبان رومانیایی و سبک موسیقی آنها برآمده از موسیقی رقص‌های فولک رومان‌ها است. بعدتر آنها شروع به گسترش سبک موسیقی خود و وام گرفتن از سایر موسیقی‌های منطقه‌ی بالکان چون ترکیه، بلغارستان، صربستان و مقدونیه کردند. مشخصه‌ی موسیقی آنها صدای تند و پرانرژی، ریتم پیچیده با تمپوی بالا (که بعضاً در اجراهای زنده به بالای تمپوی 200 می‌رسد)، تکنوازی‌های استاکاتوی[8] کلارینت، ساکسیفون و ترومپت و عدم استفاده از موسیقی نوشته شده است.
  
مدت کوتاهی پس از ورود انواع موسیقی بالکان به عرصه‌ی جهانی به‌خصوص موسیقی بالکان بادی برنجی، تلفیق این موسیقی با سایر انواع موسیقی‌ها آغاز شد. سبک‌های جدید پروگرسیو بالکان، بالکان سول فانک، بالکان فلامنکو و بالکان بیت نمونه‌های مطرح تلفیق موسیقی بالکان با سایر سبک‌های غربی به‌شمار می‌آیند. اکنون گروه‌های بسیار زیادی در آثارهای خود از تم‌های بالکان استفاده می‌کنند و با رقص‌های بالکان مردم در سراسر جهان بالا و پایین می‌پرند. اکنون دیگر صدای بالکان برای همه صدایی آشنا است.





[1] Gogol Bordello, Beirut, Balkan Beat Box, Basement Jaxx
[2] Laiko, Rebetiko, Nisiotika
[3] Pentozalis
 [4]  یکی از قدیمی‌ترین انواع گروه مارش نظامی مربوط به امپراتوری عثمانی، برگرفته از کلمه فارسی "مهتر".
[5]  به دلیل اینکه گروه اولین بار توسط فرانسوی‌زبان‌ها معرفی شد نام گروه به صورت فرانسوی جا افتاده است. نام اصلی گروه به زبان رومانیایی Taraful Haiducilor است.
[6] George Dalaras, Sezan Aksu, Kayah, Krzysztof Krawczyk
[7]  کلمه‌ی فانفار در زمان فرانسه به قطعه‌ی کوتاه نوشته شده برای ترومپت و سایر سازهای بادی برنجی اطلاق می‌شود. بعدتر به معنای خود ارکستر بادی برنجی به‌خصوص ارکستر نظامی به‌کار ‌رفته است. این کلمه به معنای ارکستر بادی برنجی وارد زبان رومانیایی شده است. چیوکارلیا نیز در زبان رومانیایی به معنای پرنده‌ی چکاوک است.
[8]  staccato: مقطع و بُریده بُریده نواختن. تکنیکی که طبق آن باید صدای نت‌ها را بعد به صدا درآوردن قطع کرد.

Wednesday, April 1, 2015

بابی مک‌فرین؛ اون آقاهه که با دهنش آهنگ می‌زنه

(منتشر شده تحت عنوان لبخند بزرگ مردی با موهای بافته در ماهنامه‌ی شبکه آفتاب، شماره 16)



1.
شاید ده سال پیش بود که یک سی‌دی به اسم Mozart Session از چیک کوریا به دستم رسید، کنسرتو برای پیانو و ارکستر. همین که یک استاد پیانیست جَز اثری کلاسیک از موتزات را اجرا کرده بود کافی بود تا به اندازه‌ی کافی هیجان‌زده بشوم و دیگر توجهی به مرد سیاهپوست خوش‌چهره‌ای نکردم که با موهایی بلند، لبخندی بزرگ بر لب، چوب رهبری ارکستر در دست و تی‌شرتی سفید و معمولی بر تن کنار استاد پیانو روی جلد سی‌دی ایستاده بود.
موومان‌ها با پیش‌درآمدهای عجیبی شروع می‌شد که حتی نمی‌شد آن‌ها را آواز خواند، هنوز هم عبارتی جز «با دهن آهنگ زدن» برایش سراغ ندارم. بعد از پایان دو کنسروتوی شماره 20 و 23 در انتهای سی‌دی قطعه‌ای اضافه بود به اسم ترانه‌ای برای آمادئوس که آقای رهبر ارکستر تا دلش تنگش خواسته بود برای موتزارت با دهن آهنگ زده بود و چیک کوریا هم بداهه‌نوازی جَز کرده بود. دوستی داشتم که حسابی طرفدار موسیقی کلاسیک بود، موسیقی غیرکلاسیک را موسیقی نمی‌دانست و جَزکارها اصلا قاطی آدم حساب نمی‌کرد. او انگیزه‌ی جَز گوش کردن را صرفا یک‌سری عقده‌های فروخورده و آشفتگی ذهنی می‌دانست. دیدم که این آلبوم می‌تواند بابی باشد برای معاشرت موسیقایی بین من و او. رفتم سراغش و با فخرفروشی از آلبوم تعریف کردم و از اینکه موسیقی‌دانان جَز ذهن‌های بازی دارند. کمی از آلبوم را شنید، خندید و گفت «این یک شوخی بیشتر نیست». من از آن روز به دلیل همین جمله عاشق بابی مک‌فرین شدم و با آن دوست کلاسیک برای همیشه خداحافظی کردم.
                      
2.
فکر کنید به‌جای یک مینی‌بوس نوازنده با یک کامیون ساز و تجهیزات، یک آقای خوش‌خنده با موهای درِدلاک (بافته شده) با میکروفنی زیر بغل روی صحنه می‌آید، صحنه‌ای که می‌تواند صحنه‌ی یکی از معتبرترین فستیوال‌های جَز جهان باشد، و در یک برنامه‌ی کامل به تنهایی برای حضار با دهن آهنگ می‌زند. حضاری که خودشان برای بعضی قطعات به عنوان گروه کُر با آقای خواننده همراهی می‌کنند. البته شاید کمی اغراق کردم که او فقط با دهن آهنگ می‌زند. او برای آهنگ زدن از پلیور، شلوار و قفسه‌ی سینه‌اش هم استفاده می‌کند. او ریتم آهنگ را با ضربه زدن روی قفسه‌ی سینه‌اش حین خواندن و کشیدن سر میکروفن روی پلیور پشمی یا شلوارش می‌سازد، خط بیس و آرپژها را هم حین خواندن با دهن می‌زند و تماشاچی‌ها هم به عنوان گروه کر کمکش می‌کنند. چیز دیگری هم که لازم نیست. بعضی مواقع هم ممکن است یک نوازنده‌ای هم مثل چیک کوریا یا یویو ما یا یک کوارتت زهی آن بغل همراهی کند. در تمام طول برنامه که کسی حوصله‌اش سر نمی‌رود هیچ، همه هم یک خنده‌ی بزرگ روی صورتشان دارند و از همکاری با آقای خواننده ذوق‌زده‌اند. قطعاتی که اجرا می‌کند هم بسیار متنوع هستند، می‌تواند ‘Round Midnight باشد یا Ave Maria باخ. مهم دور هم بودن، خندیدن و لذت بردن از ذات ناب موسیقی است.

3.
رابرت کیت مک‌فرین (متولد 1950) خواننده، بداهه‌خوان و رهبر ارکستر نیویورکی با ترانه‌ی نگران نباش، خوشحال باش در سال 1988 معروف شد. شهرت او بخاطر تکنیک‌های آوازی منحصربفردش است که عبارتند از بوجود آوردن تصور چندصدایی (پلی‌فُنی) در ذهن شنونده، تولید افکت‌های کوبه‌ای و پرش‌های بلند بین نت‌ها و تغییر اُکتاو. همچنین در طول اجراهایش به بداهه‌نوازی در ملودی، آکورد و آواز اسکت (خواندن کلمات بی‌معنی روی یک ملودی) می‌پردازد. او به عنوان آوازخوانِ تکخوانِ بدون همراهی‌کننده در داشتن اجراها و ضبط‌های مرتب و مداوم تقریباً منحصربفرد است. او که تا به‌حال ده بار برنده‌ی جایزه‌ی گرمی شده همکاری‌های زیادی با سایر موسیقیدانان جَز و کلاسیک داشته است. آلبوم دوم او صدا (The Voice, 1984) اولین آلبوم تکخوانی جَز است که بدون همنوازی و روی‌هم‌خوانی (overdubbing) ضبط‌شده است.
تکنیک آوازی بابی مک‌فرین برای تولید افکت چندصدایی، جابجایی‌های سریع بین آواز مودال (modal) و فالستو (falsetto) با اجرای همزمان ملودی اصلی قطعه و سایر قسمت‌های قطعه مثل خط باس و آکورد است به گونه‌ای که این تصور را بوجود می‌آورد که انگار چند خواننده هم‌زمان خط‌های مختلفی را روی هم می‌خوانند. او افکت‌های کوبه‌ای را با دهانش و همچنین با ضربه زدن با دست بر قفسه‌ی سینه‌اش یا با کوبیدن پا بر زمین ایجاد می‌کند. در عین حال حرکات کمدی نمایشی او به مانند یک استندآپ کمدین فضای موسیقی را دلنشین و جذاب می‌کند.

4.
موسیقی بابی مک‌فرین نوعی رجوع به اصل و ریشه‌ی موسیقی است، موسیقی ناب بدون تمام ظواهر متظاهرش. کنسرت‌های او نوعی بازسازی پست‌مدرن به اصطلاح دورهمی‌های نیاکان ماست دور آتش که سنگ و چوبی بر هم می‌زدند و با دهن صداهایی از خود در می‌آوردند. او حتی وقتی از حضار می‌خواهد ترانه‌ای را بخوانند که او آهنگش را می‌زند از آن‌ها می‌خواهد که اگر شعر را حفظ نیستند الکی یک چیزی بخوانند. او تخصص‌گرایی مفرط در موسیقی جدی را به سخره می‌کشد، نه تنها با موسیقی‌اش که حتی با آن تی‌شرتش که روزی مشکی بوده و الآن آن‌قدر شسته شده که رنگش خاکستری شده است. نه خبری از ارکستری مجلل است و نه خبری از فراگ و اسموکینگ. جالب اینکه او این هجویه‌هایش را وسط همان مجلل‌ترین کنسرت هال‌ها و معتبرترین فستیوال‌ها برگزار می‌کند.
اجراهای بابی مک‌فرین از دیدگاه یک عمل نمایشی نیز قابل بررسی است. او در عین کنار زدن اکثر تجملات دست و پاگیر اجراهای فاخر موسیقی کلاسیک و موسیقی جَز (که آن هم کمابیش به همان آفت تجمل موسیقی کلاسیک برای  طبقه‌ای خاص مبتلا شده) مخاطب را در امر تولید موسیقی شریک می‌کند. او عمدتاً بعد از چند بار تکرار بخشی آوازی تماشاچیان را در خواندن آن دخیل می‌کند و پس از چندبار تمرین، آنها را رها می‌کند تا قطعه را تکرار کنند، سپس خود شروع به تکخوانی یا بداهه‌خوانی روی بخش تکرارشونده می‌کند. این تجربه علاوه بر لذت‌بخش بودن مخاطب را از جایگاه معمولِ پایین‌تر از ستاره به هم سطح او می‌رساند. ستاره دیگر آن موجود آرایش‌شده‌ی دست‌نیافتی با لباس‌هایی برق‌برقی‌ زیر نور‌های صحنه نیست که در عین حال که با هنرنمایی‌اش دل مخاطب را شاد می‌کند با جذابیت فاخرانه‌اش تحقیری پنهان را بر او تحمیل می‌کند. بابی مک‌فرین خودخواسته کاریزمای صحنه و ستاره را کنار می‌گذارد و در جشنی دوستانه با حضار موسیقی‌بازی می‌کند و خودش هم پا به پای مردم لذت می‌برد که خنده و ریسه‌های روی صحنه‌اش نشانه‌ی این امر است. از این مهم‌تر اینکه نقش یک مجلس‌گردان خاکی را بازی نمی‌کند بلکه او کاملاً خودش است. او این حقیقت ساده را که قرن‌هاست اتحادیه‌ی موسیقی‌دانان و نوازندگان حرفه‌ای از مردم پنهان کرده‌اند آشکار می‌کند که ابزار بازتولید موسیقی حتما لازم نیست ساز‌ها و سازوکارهایی باشد که پیچیدگی‌اش مردم را پس می‌زدند و باعث می‌شود آنها احساس بی‌استعدادی کنند و اینکه جان موسیقی ناب تنها در قفسِ اتاقِ رزونانس سازها و قفسه‌ی سینه خوانندگان حرفه‌ای زندانی نیست. چهارفصل ویوالدی می‌تواند در سوت انسانی معمولی یا ریتم بوسانوا در ضربه‌های انگشتها روی ران و سینه جان بگیرد. تن ساز می‌شود و با ارتعاشاتی که تولید می‌کند جان دوباره می‌دهد به نغمه‌ای که روزگاری استادی بر آن دمیده است. او بدن انسان را یک جعبه‌ی موسیقی می‌داند. مک‌فرین همچنین در اجراهایش حضار را از دست به سینه نشستن روی صندلی به مشارکتی اجتماعی در امری آیینی همچون آوازخوانی در کلیسا دعوت می‌کند.

5.
وقتی اولین آلبوم او به نام بابی مک‌فرین در سال 1982 منتشر شد او 32 سال داشت. او از شش سال قبل از آن صرفاً به پرورش سبک شخصی خود پرداخته بود که دو سال اولش را از گوش دادن به صدای هر خواننده‌ی دیگری، به دلیل تأثیر نپذیرفتن و عدم تقلید ناخوآگاه از آنها، خودداری کرده بود. او به شدت تحت تاثیر مجموعه کنسرت‌های بداهه‌نوازی پیانوی کیت جَرت بود که آلبوم منتشر شده‌ی آن در سال 1975 کنسرت کلن نام داشت. مک‌فرین سعی داشت به چیزی مشابه آن در زمینه آواز بداهه برسد. همچنین در مصاحبه‌ای اشاره می‌کند که در تمرین‌هایش هیچ‌وقت سعی در تقلید صدای سازهای مختلف نداشته بلکه سعی کرده صدا و تُن زبان‌ها و لهجه‌های مختلف را یاد بگیرد زیرا هر زبانی موسیقی مخصوص خود را دارد.
انتشار ترانه‌ی نگران نباش، خوشحال باش درسال 1988 برای او موفقیت چشمگیری به همراه آورد، اما باعث شد برای گیر نیافتادن در تله‌ی موفقیت و خود را تکرار کردن به‌سراغ سایر امکانات موسیقیایی در اجراها و قطعات ضبط شده‌ی استودیویی برود. این قطعه در سال 88 بدون اجازه و تأیید او در کمپین انتخاباتی جرج بوش پدر استفاده شد که اعتراض او را برانگیخت. او به طور علنی اعلام کرد که به بوش رای نخواهد داد و این آهنگ را کلاً از رپرتوار اجراهایش حذف کرد.
از دیگر آلبوم‌های شاخص او می‌توان به آلبوم جَز Play در سال 90 به همراه چیک کوریا پیانیست آمریکایی و آلبوم کلاسیک Hush در سال 92 به همراه یویو ما نوازنده‌ی ویولن‌سل کلاسیک ژاپنی اشاره کرد.
بابی مک‌فرین شخصیت خود و موسیقی‌اش را تحت تاثیر پنج نفر می‌داند؛ فرد آستر رقصنده‌ی استپ دنس و خواننده در برادوی، مایلز دیویس که درک بنیادین بداهه‌خوانی‌اش را از او آموخته، پابلو پیکاسو که آزادی کودکانه در خلق هنری آوازش را از او الهام گرفته، پدرش رابرت مک‌فرین که در برادوی خواننده‌ی اپرا بوده و او را مهم‌ترین استاد آواز خود می‌داند و در آخر عیسی مسیح که توان لذت بردن، تغییر، منظم بودن و فروتنیِ پذیرش اینکه صدایش هدیه‌ای نزد اوست را از او دریافته است.

6.
او در اجراهایش که به‌نوعی می‌توان آنها را وان‌من‌شو به‌حساب آورد محدود به سبک خاصی نیست و برنامه‌های مختلفی چون بداهه‌خوانی جَز، اجرای قطعات کلاسیک یا کلیسایی به همراهی حضار، بازخوانی ترانه‌های قدیمی بلوز، نغمه‌های آفریقایی یا اجراهایی مشترک با همراهی هنرمندان مهمان نوازنده یا خواننده دارد.
او علاوه بر قطعات ضبط شده‌ای که با هنرمندانی چون چیک کوریا، یویو ما، ریچارد بونا، عمر حکیم و ارکستر مجلسی سنت پل دارد در اجراهای زنده‌اش با کسانی چون عزیزه مصطفی‌زاده، هربی هنکوک و رابین ویلیامز همکاری داشته است.
او در کنار فعالیت خوانندگی، به عنوان رهبر ارکستر مهمان در ارکستر‌های مختلفی همچون سمفونیک سان‌فرانسیسکو، فیلادلفیا و شیکاگو، و ارکسترهای فیلارمونیک نیویورک، لس‌انجلس، لندن و وین در تورهای مختلفی شرکت داشته است
بابی مک‌‌فرین با سبک امضادار و منحصربفردش تاثیر زیادی در موسیقی آوازی بعد از خود داشته که مهم‌ترین آنها بیت‌باکس است که در آن اجراکننده تک تک خط‌ها را با دهن می‌زند و ضبط می‌کند و توسط دستگاه لوپ استشن پخش می‌کند و پس از کامل شدن خط‌ها روی آنها بیشتر در سبک هیپ هاپ می‌خواند.