Sunday, October 4, 2015

از که حرف می‌زنیم وقتی از موزیسین حرف می‌زنیم؟


در ترجمه‌ی واژه‌ی غربی موزیسین به موسیقیدان انحرافی از مفهوم وجود دارد که باعث سوءبرداشت از این شغل می‌شود. موزیسین کسی است که به حرفه‌ی موسیقی مشغول است، اعم از آهنگساز، نوازنده، تنظیم‌کننده و غیره اما واژه‌ی موسیقیدان ظاهراً به کسی دلالت می‌کند که دارای دانش موسیقی است. به‌همین دلیل تعداد زیادی از اصحاب موسیقی هم‌چون نوازندگان از گردونه‌ی موسیقیدانی بیرون گذاشته می‌شوند. حتی واژه‌ی آهنگساز نیز کمی ابهام دارد. زیرا آهنگساز هم می‌تواند composer باشد و هم می‌تواند songwriter باشد و دانش موسیقایی این دو شاید خیلی با هم قیاس‌پذیر نباشد.

فرانک کوفسکی (1997-1935)، تاریخ‌دان و جامعه‌شناس مارکسیست امریکایی که خود دستی در موسیقی نیز داشت، چندین کتاب درباره‌ی موسیقی جَز و آوانگارد با تمرکز بر رابطه‌ی موزیسین و صنعت موسیقی نوشته است. از نظر او اجرا‌کنندگان (performers) در صنعت موسیقی در سه سطح متفاوت قرار می‌گیرند: گروه اول نوآوران و بدعت‌گذاران هستند که چگونگی اجرای موسیقی را تعیین می‌کنند. آن‌ها درواقع پایه‌گذاران سبک‌ها و ژانرها هستند. گروه دوم اجراکنندگان بسیار موفق و سطح بالایی که سبک‌های پایه‌گذاری‌شده به‌دست گروه اول را بسط و گسترش می‌دهند اما کلیت سبک را تغییری نمی‌دهند و گروه سوم سایر اصحاب موسیقی هستند که در مسیرهایی که گروه دوم براساس ابداع گروه اول پیش رو نهاده‌اند حرکت می‌کنند. این گروه (به تعبیر او نفرات قشون) درواقع بزرگ‌ترین گروه موزیسین‌هاست که از موزیسین‌های بسیار حرفه‌ای تا آماتورها را شامل می‌شود.

شاید این برخورد مدرن غربی با مفهوم هم‌چنان قدسی هنر در شرق به‌سختی جور درآید، به‌خصوص این‌که بیش از یک قرن است که در غرب آن هاله‌ی نورانی هنرمندان از سرشان افتاده و قُدسیتشان دود شده و رفته هوا و با ظهور غول هنرـ‌صنعت دیگر همه سربازند، چه سرهنگ و چه سرجوخه. اما در ایران با این‌که غول هنرـ‌صنعت حداقل از تخم بیرون آمده و شاید هم مدتی است که به مدرسه می‌رود هنوز آن مفهوم پیری و استادی، به‌خصوص در موسیقی سنتی و فولک، وجود دارد. شاید بسیاری از اصحاب موسیقی را بتوان موزیسین نامید اما اطلاق موسیقیدان به هرکسی چندان جایز نیست که هم دود چراغ خوردن می‌خواهد هم خاک صحنه خوردن. ازاین‌رو در این مطلب برای اشاره به اصحاب موسیقی، که از این راه نان می‌خورند، از واژه‌ی تقدس‌زدایی‌شده‌ی موزیسین استفاده خواهد شد.

***

سؤال این است: موزیسین‌ها چه کسانی هستند؟ آیا تمام آن‌هایی را که از راه موسیقی نان می‌خورند به‌راحتی می‌توانیم موزیسین بنامیم؟ آیا حوزه‌هایی هست که موزیسین‌ها در آن فعالیت دارند ولی برای مردم فعالیت جدی موسیقی محسوب نمی‌شود؟ امروزه اکثر مردم فعالیت‌های موزیسین‌ها را محدود به دو چیز می‌دانند؛ انتشار آلبوم یا تک‌آهنگ و برگزاری کنسرت. یعنی اگر کسی ادعا کرد که موزیسین است باید برای اثبات ادعایش آلبومی منتشرشده یا کنسرتی در رزومه‌ی کاری خود داشته باشد. اما آیا این برداشت از مفهوم موزیسین جامع است؟ این نوشته سعی دارد تا با پرداختن به فعالیت‌های غیر از آلبوم و کنسرت موزیسین‌ها تعریف جامع و دقیق‌تری از موزیسین ارائه دهد.

موزیسین‌های استودیویی و پاره‌وقت

شاید انگیزه‌ی اولیه‌ی هر نوجوانی برای فراگیری موسیقی و ساز دست گرفتن این باشد که روزی گروهی تشکیل بدهد و ستاره‌ی آن گروه باشد، کنسرت برگزار کند، مشهور شود و آلبوم‌های زیادی منتشر کند. اما موزیسینی را در نظر بگیرید که در بیش از صد آلبوم مختلف نواخته است اما نه تنها نامش روی جلد هیچ‌کدام از آن‌ها نیست بلکه حتی در درون دفترچه‌ی آن‌ها هم بنا به درخواست خودش نامی از او برده نشده باشد. یا این‌که نوازنده‌ای را فرض کنید که در تور کنسرت‌های گروهی بسیار مشهور، آن بغل، در سایه، ریتم گیتار می‌نوازد، زیرا ستاره‌ی گروه پس از نواختن ریف اولیه‌ی آهنگ دیگر گیتار را چون گردن‌بندی رها خواهد کرد و دو دستی میکروفن را خواهد چسبید. شاید تصورش کمی سخت باشد اما تعداد موزیسین‌های پشت صحنه به‌مراتب بیشتر است از موزیسین‌هایی که روی صحنه می‌بینیم. پشت هر ستاره‌ی پاپی که تنها روی صحنه با لباسی فاخر آواز می‌خواند و همه‌ آن ترانه‌ها را به نام او می‌شناسند یک گروهان موزیسین وجود دارد که شاید هیچ‌وقت نام هیچ‌کدامشان فراتر از نوشته‌ی ریزی در آخرین صفحه‌های دفترچه‌ی سی‌دی نرود. اینان موزیسین‌های استودیویی و پاره‌وقت یا موزیسین‌های جلسه‌ای (session musician) هستند.

البته به احتمال زیاد این‌ها هم روزی می‌خواستند ستاره‌ی صحنه باشند اما ازآن‌جاکه نیاز صنعت موسیقی به این نوع موزیسین‌ها به‌مراتب بیشتر است تا به ستاره‌های جلوی صحنه، بخش اعظم اتحادیه‌ی موزیسین‌ها در پشت صحنه‌ها مشغول کارند. موزیسین‌های پاره‌وقت برخلاف نوازنده‌هایی که تنها بلدند آثار خود را در سبک خاص خود اجرا کنند از تنوع گسترده‌ای در مهارت نوازندگی، آهنگسازی و تنظیم برخوردارند و تطبیق‌پذیری بالایی دارند. نوازنده‌ی استودیویی ممکن است در یک جلسه‌ی ضبط گیتار فلامنکو بنوازد و چند ساعت بعد برای خواننده‌ی دیگری گیتار متال بزند. آن‌ها هم‌چنین باید به‌سرعت قطعه‌ها را یاد بگیرند و توانایی نت‌خوانی بالا و از بر کردنِ گوشیِ قطعه را داشته باشند. امروزه موزیسین استودیویی و موزیسین پاره‌وقت مترادف محسوب می‌شوند، هرچند در چند دهه‌ی نیمه‌ی اول قرن بیستم خیلی از کمپانی‌های تولید موسیقی برای خود گروهی موسیقی در استخدام داشتند که فقط برای ضبط‌های استودیوییِ آن کمپانی از آن‌ها استفاده می‌شد که موزیسین استودیویی نامیده می‌شدند. موزیسین‌هایی هم هستند (مثل جیمی پیج و جان پل جونز پیش از پیوستن به گروه لد زپلین) که ابتدا نوازنده‌ی استودیویی هستند و سپس به گروه موسیقی معروفی می‌پیوندند.

نوازندگان خیابانی و سیار حرفه‌ای

اگر افراد بی‌خانمانی که برای تکدی‌گری سازی نیز به دست می‌گیرند و در خیابان دلنگ و دولونگی می‌کنند و هم‌چنین جوانانی را که تازه موزیک زدن را آغاز کرده‌اند و برای کِیف در خیابان موزیک می‌زنند کنار بگذاریم، گروهی از نوازندگان خیابانی هستند که به‌طور حرفه‌ای با موزیک زدن در خیابان‌ها و سایر اماکن عمومی مثل ایستگاه‌های مترو امرار معاش می‌کنند و با هدیه‌ی موسیقی به رهگذران، زندگی ملال‌آور شهری را تلطیف می‌کنند. یکی از بهترین نمونه‌های موزیسین‌های خیابانی گروه‌های نوازندگان کولی هستند. کولی‌ها اقوامی بودند که حدود هزار سال پیش به‌تدریج از هندوستان به اروپا کوچ کردند و در این مسیر در کشورهای مختلفی ساکن شدند. یکی از اصلی‌ترین مناطق سکنای کولی‌ها در منطقه‌ی بالکان در جنوب شرقی اروپاست. کولی‌های بالکان، که رومانی‌ها نیز نامیده می‌شوند، امروزه در اکثر شهرهای اروپا و امریکا حضور دارند. هم‌چنین شاخه‌ای از آن‌ها نیز در جنوب فرانسه و اسپانیا زندگی می‌کنند که فرهنگ نسبتاً متفاوتی دارند. به‌طور کلی موسیقی یکی از مهم‌ترین خصوصیات انواع اقوام کولی است.

نوع دیگری از انواع نوازندگان موزیسین‌های سازبه‌دوش جهانگردی هستند که آن‌ها هم به‌نوعی زندگی کولی‌وار دارند. امروزه در خیلی از شهرهای جهان به نوازندگانی خیابانی برمی‌خوریم که در کار خود مهارت مقبولی دارند و از طریق نوازندگی خرج زندگی خود را درمی‌آورند و پس از پایان فصل کاری در یک شهر (که عموماً فصل توریستی است) به شهر دیگری کوچ می‌کنند. اینان ممکن است در مسیر سفر خود برای مدتی به یک گروه موسیقی نیز بپیوندند، در کافه‌ها یا جشنواره‌های محلی اجرا کنند و دوباره به راه خود ادامه دهند. شاید یکی از دلایل این‌که بخشی جدانشدنی از مهارت اکثر کولی‌ها در تمام طول مسیر حرکتشان از هندوستان تا اروپا برای کسب درآمد موسیقی است این باشد که موسیقی مهارتی است که می‌توان آن را همراه با سازی حمل‌کردنی از جایی به جای دیگر برد، و هر جا که امکان دارد، سازی زد و پولی درآورد. شاید بتوان حتی گروه نوازندگان سیرک‌های سیار را هم جزو همین دسته به‌حساب آورد.

موسیقی پس‌زمینه (بک‌گراند)

در ایران وقتی در آسانسور یا در مراکز خرید هستیم موسیقیِ در حال پخش در پس‌زمینه عموماً تنظیمی سازی از ملودی معروفی است که از ترانه‌ا‌ی معروف یا موسیقیِ یک فیلم امانت گرفته شده است. این موسیقی را قبلاً آهنگسازی ساخته و بعداً شخص دیگری با حال‌وهوایی به‌اصطلاح «لایت» برای ارکستر سازی یا سازهای الکترونیک تنظیم کرده و سپس برای پخش در پس‌زمینه انتخاب شده است. به احتمال زیاد ممکن است استفاده‌کنندگان بدون رعایت حق مؤلف (کپی‌رایت) از آن استفاده کرده باشند. برخلاف تصور خیلی‌ها موسیقی پس‌زمینه موسیقی‌ای جدی است که موزیسین‌های زیادی به‌طور تخصصی در آن زمینه فعالیت می‌کنند.

موسیقی پس‌زمینه، همان‌طور که از نامش پیداست، در موقعیت‌هایی خاص در پس‌زمینه و معمولاً با حجم صدای پایین پخش می‌شود و مخاطب تنها آن را می‌شنود اما به آن گوش نمی‌دهد یا این‌که منفعلانه و ناخودآگاه به آن گوش می‌دهد. این موسیقی معمولاً تمپو آهسته و صداهای کشیده دارد و فاقد اوج و فرودهای ناگهانی است و معمولاً صدایی تخت دارد. موسیقی پس‌زمینه انواع مختلفی دارد که مهم‌ترین آن موسیقی امبیانت (ambient music) است.
موسیقی امبیانت یا محیطی به دنبال جنبش موسیقی الکترونیک در دهه‌ی هفتاد میلادی به‌وجود آمد و ریشه در استفاده از سینتی‌سایزر در موسیقی الکترونیک دارد. برایان اِنو، آهنگساز انگلیسی و از پیشگامان موسیقی الکترونیک، در تعریف آن می‌گوید: «موسیقی امبیانت باید بتواند چندین سطح از عمل گوش سپردن به موسیقی را بدون وادار کردن سطحی مشخص شامل شود و باید به همان اندازه که می‌شود آن را نادیده گرفت جالب‌توجه نیز باشد.» هرچند امروزه کارکرد موسیقی امبیانت فراتر از پس‌زمینه رفته است و موزیسین‌های زیادی با فعالیت جدی و مستمر آن را از انفعال حاشیه به مرکز توجه شنونده آورده‌اند.

نوع دیگر موسیقی پس‌زمینه موسیقی ضمنی (incidental music) است که به موسیقی ضمنی تئاتر، برنامه‌ی تلویزیونی، رادیویی یا بازی کامپیوتری گفته می‌شود و موسیقی‌شناسان آن را از موسیقی متن فیلم جدا می‌دانند. ریشه‌ی موسیقی ضمنی به درام یونان باستان باز‌می‌گردد که مشخصاً موسیقی‌ای بوده که بین دو پرده نواخته می‌شده تا بازیگران برای پرده‌ی بعدی آماده شوند. موسیقی ضمنی، نسبت به موسیقی متن فیلم، در حاشیه و خنثی است و هم‌چون موسیقی فیلم نقشی پررنگ و درگیرکننده ندارد.

موسیقی آسانسور یکی از گسترده‌ترین و مهم‌ترین انواع موسیقی پس‌زمینه است. البته موسیقی آسانسور برخلاف اسمش فقط به موسیقی‌ای که در آسانسور پخش می‌شود اطلاق نمی‌شود، بلکه به انواع موسیقی‌هایی گفته می‌شود که برای یک موقعیت خاص ساخته شده‌اند و از بلندگوهای اماکن عمومی پخش می‌شوند؛ هم‌چون آسانسور، مراکز خرید و تجاری، سوپرمارکت‌ها و سایر مکان‌های عمومیِ بسته چون هتل‌ها، بیمارستان‌ها، فرودگاه‌ها و هواپیماها و هم‌چنین موسیقی انتظار تلفن، زنگ تلفن همراه یا حتی موسیقی‌ـ‌لوگوی تیتراژ برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی. این نوع موسیقی اکثراً سازی است با ساختاری ساده و اوج‌وفرودهایی کم و حالی لطیف و آرامش‌بخش که در آن از ملودی‌های گوش‌نواز استفاده می‌شود و ممکن است نسخه‌ای سازی (instrumental music) از ترانه‌ای قدیمی باشد. این موسیقی از زیرمجموعه‌های موسیقی آسان‌شنو (easy listening) نیز به‌حساب می‌آید. برخلاف ایران، در بیشتر جاهای دنیا به‌دلیل قوانین کپی‌رایت صاحبان اماکن عمومی و شرکت‌های آسانسورسازی مجبور به خرید حق پخش این آثار هستند و موزیسین‌هایی به‌طور تخصصی به ساخت چنین آهنگ‌هایی اشتغال دارند. هم‌چنین آهنگسازانی هستند که بخش اصلی درآمدشان از فروش حق پخش آثارشان در اماکن عمومی تأمین می‌شود. دو چهره‌ی شناخته‌شده‌ی این موسیقی در جهان، که در ایران نیز بدون این‌که حق پخشی دریافت کرده باشند بسیار شناخته‌شده‌ هستند، کِنی جی و ریچارد کلایدرمن هستند. کِنی جی، آهنگساز و نوازنده‌ی ساکسفون امریکایی سبک جز ملایم  (smooth jazz)، پرفروش‌ترین موزیسین آثار بی‌کلام در دوران مدرن است که بیش از 75 میلیون نسخه از آثارش به‌فروش رسیده است. موسیقی ریچارد کلایدرمن، پیانیست فرانسوی که در آثار خود علاوه بر ساخته‌های خود به اجرای نسخه‌های سازی آثار پاپ مشهور، موسیقی فیلم و تنظیم‌های ساده‌شده‌ی آثار کلاسیک موسیقی می‌پردازد، بسیار مورد علاقه‌ی هتل‌داران و رستوران‌داران است و بدون این‌که بدانیم حتماً یکی از کارهای او را در جایی شنیده‌ایم. از مشهورترین آثار موسیقی که در ایران در پس‌زمینه‌ها می‌شنویم می‌توان به «باران عشق» ساخته‌ی ناصر چشم‌آذر، «پاییز‌های طلایی» ساخته‌ی فریبرز لاچینی و موسیقی متن فیلم‌های «از کرخه تا راین» و «بوی پیراهن یوسف» ساخته‌ی مجید انتظامی اشاره کرد.

 نوازندگان رستوران‌ها، کافه‌ها، پاب‌ها و کلوب‌ها

مکان‌های عمومی کوچک هم‌چون رستوران‌ها، کافه‌ها، پاب‌ها و کلوب‌ها اولین جاهایی هستند که یک موزیسین یا گروه موسیقی تازه‌کار برای اجرا از آن‌جا شروع خواهد کرد. البته به این معنا نیست که اجرا در چنین جاهایی کاری پست و بی‌ارزش است. در واقع تا قبل از دهه‌ی شصت میلادی، کنسرت‌های موسیقی غیرکلاسیک در سالن‌های موسیقی مرسوم نبوده و در ضمن خبری هم از کنسرت‌های بزرگ در فضای باز یا استادیوم نبوده و در پایان دهه‌ی شصت میلادی با فستیوال‌هایی هم‌چون مونتری پاپ و وودستاک در امریکا و جزیره‌ی وایت در انگلیس چنین کنسرت‌هایی باب شد.

بزرگ‌ترین موزیسین‌های جَز در دهه‌های طلایی چهل و پنجاه میلادی در مکان‌هایی کوچک و برای مخاطبانی محدود، که سر میز‌های خود و بعضاً در حال صحبت با یکدیگر بودند، به اجرا می‌پرداختند. چارلی پارکر برای اولین بار در سفری به فرانسه در یک سالن کنسرت واقعی در برابر تماشاچیان زیادی که برای تماشای او آمده بودند به اجرا پرداخت و خود از استقبال آن‌ها شگفت‌زده شد.

مایلز دیویس در خودزندگی‌نامه‌‌اش شرح می‌دهد: « در 1969 موسیقی راک و فانک شدیداً روی بورس بود و این خود را در وودستاک نشان داد که بیش از چهارصد هزار نفر در آن کنسرت بودند. آن تعداد مخاطب داشت همه را، به‌خصوص ناشران موسیقی را، دیوانه می‌کرد. تنها چیزی که به آن فکر می‌کردند فروش آلبوم‌هایشان به آن تعداد مخاطب بود. [] جوان‌ها استادیوم‌ها را برای دیدن ستاره‌هایشان پر می‌کردند و موسیقی جَز در حال پژمردن بود، هم در فروش آلبوم و هم در اجرای زنده. این اولین باری بود که تمام بلیت‌هایم به‌فروش نمی‌رفت. در اروپا همه‌‌اش به فروش می‌رفت اما در امریکا در 1969 بارها برای کلوب‌های نیمه‌‌خالی اجرا کردم. هم‌چنین فروش آلبوم‌های من در گذشته با فروش باب دیلان یا اسلای استون اصلاً قیاس‌شدنی نبود. [] پس از انتشار آلبوم در 1970 قرار شد در سان‌فرانسیسکو با گروه گریت‌فول‌دِد کنسرت داشته باشم. این اجرا چشم‌های مرا باز کرد. آن شب حدود پنج هزار نفر آن‌جا حضور داشتند که اکثراً سفیدپوستانِ هیپیِ جوانی بودند که به‌سختی قبلاً چیزی از من شنیده بودند. اول خیلی توجهی به موسیقی نمی‌کردند اما کم‌کم درگیر آن شدند. [] این زمان‌ها بود که کم‌کم فهمیدم اکثر موزیسین‌های راک چیزی از موسیقی سرشان نمی‌شود. برای این‌که موسیقی را نیاموخته‌اند و نمی‌توانند در سبک‌های مختلف ساز بزنند. نُت‌خوانی را هم که اصلاً حرفش را نزن. اما آن‌ها مشهور بودند و آلبوم‌هایشان می‌فروخت. برای این‌که همان صدایی را تحویل جماعت می‌دادند که آن‌ها می‌خواستند بشنوند. پس فکر کردم اگر آن‌ها می‌توانند این کار را بکنند، به آن تعداد آدم دسترسی پیدا کنند و آن مقدار آلبوم را بدون این‌که دقیقاً بدانند چه می‌کنند بفروشند، پس من هم می‌توانم آن کار را انجام دهم، فقط بهتر از آن‌ها. من دوست داشتم به‌جای کلوب‌های شبانه در سالن‌های بزرگ‌تر اجرا کنم. نه‌تنها می‌توانستم برای مخاطب بیشتری اجرا کنم و پول بیشتری دربیاورم بلکه دیگر عذاب ساز زدن در آن کلوب‌های دودگرفته را هم نداشتم».

اجرا در اماکن کوچک عمومی همیشه اولین قدم برای شروع گروه‌های موسیقی بوده، هرچند امروزه شوهای استعدادیابی برای خیلی از خوانندگان پاپ نقش سکوی پرش را ایفا می‌کند، تمام خواننده‌ها و گروه‌های مطرح روزی از اجرا برای تعداد کمی مخاطب در جایی کوچک شروع کرده‌اند. البته قرار نیست همه تا پله‌ی آخر نردبان ترقی را طی کنند و مشهور شوند. خیلی از گروه‌های موسیقی نیمه‌حرفه‌ای صرفاً با اجرا در چنین مکان‌هایی گذران زندگی می‌کنند.

مدرسان موسیقی و نویسندگان روش‌های تدریس

در مثلی چینی آمده در روزگاران قدیم یک مدرسه‌ی اژدهاکُشی وجود داشته که در آن به هنرجویان روش‌های کشتن اژدها را می‌آموختند؛ اما ازآن‌جاکه در واقعیت اژدهایی وجود نداشته، فارغ‌التحصیلان آن مدرسه، در همان مدرسه، مُدرس اژدهاکشی می‌شدند و نوآموزان جدید را آموزش می‌دادند. اما این مثل هیچ ربطی ندارد به آن‌ها که تحصیل موسیقی می‌کنند و در زمینه‌هایی چون نوازندگی یا آهنگسازی به مهارت می‌رسند ولی به‌جای خلق اثر موسیقی به آموزش حرفه‌ای موسیقی می‌پردازند. دلیلش هم واضح است چون در دنیای واقعی موسیقی وجود دارد و هم‌چون اژدها خیالی نیست. واقعیت این است که برای تربیت موزیسین به معلم و مدرس نیاز است و بعضی از موزیسین‌ها چنان حرفه‌ای وارد آموزش موسیقی می‌شوند که حتی اگر در کنارش فعالیت‌های موسیقی نیز داشته باشند بیشتر به‌عنوان معلم و آموزش‌دهنده شناخته می‌شوند و عمدتاً از این طریق کسب درآمد می‌کنند. اکثر روش‌های آموزشی موسیقی را کسانی می‌نویسند که آهنگساز و نوازنده‌ی ماهری نیز بوده‌اند اما بعد از مدتی تنها مؤلف و مبدع روش آموزشی خاصی شناخته می‌شوند. هم‌چون لئوپولد موتزارت، پدر موتزارت، که خود آهنگساز و نوازنده‌ی ویولن بود اما امروزه او را بیشتر معلم اصلی موتزارت و هم‌چنین مؤلف کتاب «رساله‌ای بر اصول بنیادی نوازندگی ویولن»(1) می‌شناسیم. یکی از بهترین نمونه‌های این افراد فردیناند به‌یِر، آهنگساز آلمانی قرن نوزدهمی، است که امروزه برای روش تدریس مقدماتی‌اش برای پیانو شهرت دارد، روشی که پس از انتشارش در 1851 تأثیر زیادی بر آموزش پیانو در سراسر جهان داشته است. او در زمان حیاتش موزیسینی متوسط بود که به ‌ساخت موسیقی لایت و تنظیم آثار ارکستری مشهور برای پیانو اشتغال داشت. یکی دیگر از بهترین مثال‌های متخصصان آموزش موسیقی شین‌ایچی سوزوکی، نوازنده‌ی ویولن، مدرس موسیقی و خالق روش تدریس سوزوکی است که در اواسط قرن بیستم برای اکثر سازهای کلاسیک غربی تدوین شده و به‌طور کلی مبتنی بر آموزش موسیقی در محیط مناسب آموزشی است. روش تدریس ویولن سوزوکی از مطرح‌ترین متد‌های آموزشی ویولن به‌شمار می‌آید. نمونه‌ی دیگر گیتاریست و مدرس امریکایی، تروی استِتینا، است که مؤلف بیش از 35 روش مختلف آموزشی گیتار الکتریک در سبک‌های مختلف موسیقی راک و متال است که بیش از یک میلیون نسخه از روش‌های تدریسش در جهان به‌فروش رفته است. او در عین فعالیت در گروه موسیقی خود و پرداختن به پروژه‌های جانبیِ موسیقی، یک استودیو ضبط نیز دارد اما بیشتر برای روش‌های آموزشی‌اش، به‌خصوص روش معروف «مکانیک‌های سرعتی برای لید گیتار»(2) شهرت دارد.

نوازندگان جشن‌ها

موسیقی فولک به‌طور کلی از نظر کارکرد دو بخش اصلی دارد؛ موسیقی فولک آیینی و دیگری موسیقی مورداستفاده در امور زندگی. از دیرباز یکی از مهم‌ترین کارکردهای موسیقی، در بخش امور روزمره، موسیقی جشن‌ها بوده است؛ جشن سال نو، جشن عروسی یا تولد و ختنه‌سوران. جشن‌ها یکی از مهم‌ترین گردهمایی‌های انسانی و محل تعاملی اجتماعی به بهانه‌ی خوشی و شادی هستند که نقش مهمی در زندگی انسان‌ها ایفا می‌کنند. جشن‌ها علامت‌‌گذاری‌هایی بر خاطرات هستند که با نگاهی به گذشته، به‌عنوان شاخص، بیشتر آن‌ها را به یاد می‌آوریم. برای همین انسان همواره سعی می‌کند جشن‌ها را، که رویدادهایی هستند که زیاد اتفاق نمی‌افتند، به بهترین و خاطره‌انگیزترین شکل اجرا کند. موسیقی همیشه جزئی جدانشدنی از جشن‌هاست. این‌که در فرهنگ‌هایی برای عزا موسیقی خاصی وجود نداشته باشد دور از ذهن نیست اما تصور فرهنگی که عروسی را در سکوت برگزار می‌کند تقریباً غیرممکن است. در موسیقی فولکلور ایران در اکثر نواحی مختلف موسیقی جشن، به‌خصوص موسیقی عروسی وجود دارد. در این نواحی معمولاً مقام‌های خاصی برای جشن‌ها و سورها با ترانه‌هایی متناسب با جشن و موسیقی‌ای ریتمیک، پرانرژی و شاد وجود دارد که برای رقص و پایکوبی مناسب است که به آن موسیقی بزمی نیز گفته می‌شود. موسیقی جشن‌های کولی‌ها نیز، به‌خصوص کولی‌های منطقه‌ی بالکان از شور و حال خاصی برخوردار است. گروه‌های نوازنده برای اجرا به ده‌ها و شهرستان‌های مختلف می‌روند و مجالس مردم را گرم می‌کنند.

اما امروزه در جشن‌های شهری شاید دیگر کمتر کسی بساط سُرنا و دهل برپا کند و اگر هم ترانه‌ی فولک اجرا می‌شود به لطف این است که به جامه‌ی موسیقی پاپ امروزی ملبس شده است. تنظیم‌های پاپ از ترانه‌های محلی به‌خصوص برای ساز کی‌بورد یا همان اُرگ دیگر جایی برای دایره و کمانچه باقی نگذاشته است. اما هرچه باشد، چه با ارکستری حرفه‌ای و چه با ضرب گرفتن پشت قابلمه، جشن بی‌موسیقی مفهومی ندارد. گرو‌ه‌های موسیقی‌ای هستند که به‌طور تخصصی کارشان نوازندگی در مجالس شادی است. آن‌ها با رپرتواری از ترانه‌های خاطره‌انگیز قدیم تا جدیدترین آهنگ‌های بازار، مجالس شادی را گرم می‌کنند. شاید درنظر بعضی اجرا در چنین مجالسی کاری دون شأن یک موزیسین محسوب شود اما این‌که جماعتی برای ساعت‌ها از پای ننشیند و چرتشان نگیرد تخصصی است که به سادگی به‌دست نمی‌آید و کار هر موزیسینی نیست. موزیسین‌های مجلسیِ حرفه‌ای می‌دانند هر جمعی به چه موسیقیِ خاصی نیاز دارد. آن‌ها در لحظه با توجه به حال جمع ترانه‌ی بعدی را انتخاب می‌کنند و باید با از بَر داشتن مجموعه‌ی زیادی از ترانه‌های رایج برای ترانه‌های درخواستی آمادگی داشته باشند.

شاید خیلی از نوازندگان مجلسی آرزو داشته باشند به پله‌های بالاتری صعود کنند و روزی روی صحنه‌های عمومی برای مخاطب بیشتری اجرا کنند و درآمد و شهرت بیشتری داشته باشند اما این بدان معنی نیست که موزیسین‌های حرفه‌ای در عروسی نمی‌زنند، تنها قیمتش بیشتر است. در 2014 فهرست قیمتی از یک بنگاه رزرو هنرمندان در امریکا به بیرون درز کرد و در اینترنت منتشر شد که در آن نام صدها خواننده و گروه معروف و غیرمعروف، براساس دستمزدی که برای اجرا در یک جشن طلب می‌کردند، ذکر شده بود. هرچند در این فهرست ذکر نشده بود که این هزینه برای چه مدت اجراست و آیا تنها دستمزد شخص خواننده است یا ارکستر همراه را هم پوشش خواهد داد، این فهرست نشان می‌داد که می‌توان یک ستاره (سلبریتی) را با پرداخت دستمزد درخواستی‌اش برای یک جشن خصوصی دعوت کرد. به قول معروف هر چیزی قیمتی دارد اما قیمت‌های این فهرست چندان با جیب آدم‌های معمولی سر مهربانی ندارد. با استناد به این فهرست می‌توان کسانی چون بون جوی، بروس اسپرینگستین، جاستین تیمبرلیک و جاستین بیبر را با بیش از یک میلیون دلار، اَدله و کلدپلی را با بیش از 750 هزار دلار و فوفایترز و گرین‌دی را با بیش از پانصد هزار دلار برای یک جشن خصوصی دعوت کرد. هم‌چنین در این فهرست افرادی چون باب دیلان با قیمتی بین 150 تا 300 هزار دلار، فارل ویلیامز بین 125 تا 175 هزار دلار و اسنوپ‌داگ بین 75 تا 100 هزار دلار هم حضور دارند، تا این‌که قیمت‌ها به حد زیر 10 هزار دلار هم می‌رسد. هرچه قیمت‌ها پایین‌تر می‌آید گروه‌ها شهرت کمتری دارند یا این‌که قبلاً معروف بوده‌اند اما اکنون از شهرتشان کاسته شده است. خلاصه این‌که هر قدر پول بدهی همان‌قدر آش خواهی خورد و این‌که هرچند این دستمزدها کم نیستند اما استخدام یک موزیسین معروف برای اجرا در یک جشن عروسی غیرممکن نیست. حتی اگر این فهرست شوخی نباشد و واقعیت داشته باشد، امکان به‌وقوع پیوستن آن در مورد سلبریتی‌ها شاید خیلی بعید باشد. اما در واقعیت شرکت‌های زیادی هستند که امور اجرایی جشن‌ها را انجام می‌دهند و از طریق آن‌ها می‌توان موزیسین‌هایی حرفه‌ای را با قیمت‌هایی معقول‌ برای یک شب استخدام کرد.

نکته‌ی دیگر این است که در دهه‌ی اخیر دی‌جی‌ها گوی سبقت را از گروه‌های موسیقی به‌خصوص در عروسی‌ها ربوده‌اند. دی‌جی با هزینه‌ای کمتر با دردست داشتن انواع و اقسام موزیک‌ها سلیقه‌های بیشتری را پوشش می‌دهد. هم‌چنین شاید یکی از دلایلش این باشد که استخدام گروه موسیقی برای مجلس عروسی دیگر سنت ازمدافتاده‌ی قرن بیستمی است و در قرن جدید جوان‌ها ترجیح می‌دهند یک دی‌جی مجلس گرم‌کنشان باشد. تحقیقی در 2013 نشان می‌دهد که در ایالت کالیفرنیا 65 درصد زوج‌های درحال ازدواج ترجیح می‌دهند برای جشن عروسی‌شان دی‌جی استخدام کنند تا گروه موسیقی. احتمالاً موزیسین‌ها خیلی دل خوشی از آن‌ها ندارند.

پی‌نوشت:
1. Versuch einer gründlichen Violinschule (A Treatise on the Fundamental Principles of Violin Playing)
2. Speed Mechanics for Lead Guitar


No comments:

Post a Comment