Wednesday, April 1, 2015

بابی مک‌فرین؛ اون آقاهه که با دهنش آهنگ می‌زنه

(منتشر شده تحت عنوان لبخند بزرگ مردی با موهای بافته در ماهنامه‌ی شبکه آفتاب، شماره 16)



1.
شاید ده سال پیش بود که یک سی‌دی به اسم Mozart Session از چیک کوریا به دستم رسید، کنسرتو برای پیانو و ارکستر. همین که یک استاد پیانیست جَز اثری کلاسیک از موتزات را اجرا کرده بود کافی بود تا به اندازه‌ی کافی هیجان‌زده بشوم و دیگر توجهی به مرد سیاهپوست خوش‌چهره‌ای نکردم که با موهایی بلند، لبخندی بزرگ بر لب، چوب رهبری ارکستر در دست و تی‌شرتی سفید و معمولی بر تن کنار استاد پیانو روی جلد سی‌دی ایستاده بود.
موومان‌ها با پیش‌درآمدهای عجیبی شروع می‌شد که حتی نمی‌شد آن‌ها را آواز خواند، هنوز هم عبارتی جز «با دهن آهنگ زدن» برایش سراغ ندارم. بعد از پایان دو کنسروتوی شماره 20 و 23 در انتهای سی‌دی قطعه‌ای اضافه بود به اسم ترانه‌ای برای آمادئوس که آقای رهبر ارکستر تا دلش تنگش خواسته بود برای موتزارت با دهن آهنگ زده بود و چیک کوریا هم بداهه‌نوازی جَز کرده بود. دوستی داشتم که حسابی طرفدار موسیقی کلاسیک بود، موسیقی غیرکلاسیک را موسیقی نمی‌دانست و جَزکارها اصلا قاطی آدم حساب نمی‌کرد. او انگیزه‌ی جَز گوش کردن را صرفا یک‌سری عقده‌های فروخورده و آشفتگی ذهنی می‌دانست. دیدم که این آلبوم می‌تواند بابی باشد برای معاشرت موسیقایی بین من و او. رفتم سراغش و با فخرفروشی از آلبوم تعریف کردم و از اینکه موسیقی‌دانان جَز ذهن‌های بازی دارند. کمی از آلبوم را شنید، خندید و گفت «این یک شوخی بیشتر نیست». من از آن روز به دلیل همین جمله عاشق بابی مک‌فرین شدم و با آن دوست کلاسیک برای همیشه خداحافظی کردم.
                      
2.
فکر کنید به‌جای یک مینی‌بوس نوازنده با یک کامیون ساز و تجهیزات، یک آقای خوش‌خنده با موهای درِدلاک (بافته شده) با میکروفنی زیر بغل روی صحنه می‌آید، صحنه‌ای که می‌تواند صحنه‌ی یکی از معتبرترین فستیوال‌های جَز جهان باشد، و در یک برنامه‌ی کامل به تنهایی برای حضار با دهن آهنگ می‌زند. حضاری که خودشان برای بعضی قطعات به عنوان گروه کُر با آقای خواننده همراهی می‌کنند. البته شاید کمی اغراق کردم که او فقط با دهن آهنگ می‌زند. او برای آهنگ زدن از پلیور، شلوار و قفسه‌ی سینه‌اش هم استفاده می‌کند. او ریتم آهنگ را با ضربه زدن روی قفسه‌ی سینه‌اش حین خواندن و کشیدن سر میکروفن روی پلیور پشمی یا شلوارش می‌سازد، خط بیس و آرپژها را هم حین خواندن با دهن می‌زند و تماشاچی‌ها هم به عنوان گروه کر کمکش می‌کنند. چیز دیگری هم که لازم نیست. بعضی مواقع هم ممکن است یک نوازنده‌ای هم مثل چیک کوریا یا یویو ما یا یک کوارتت زهی آن بغل همراهی کند. در تمام طول برنامه که کسی حوصله‌اش سر نمی‌رود هیچ، همه هم یک خنده‌ی بزرگ روی صورتشان دارند و از همکاری با آقای خواننده ذوق‌زده‌اند. قطعاتی که اجرا می‌کند هم بسیار متنوع هستند، می‌تواند ‘Round Midnight باشد یا Ave Maria باخ. مهم دور هم بودن، خندیدن و لذت بردن از ذات ناب موسیقی است.

3.
رابرت کیت مک‌فرین (متولد 1950) خواننده، بداهه‌خوان و رهبر ارکستر نیویورکی با ترانه‌ی نگران نباش، خوشحال باش در سال 1988 معروف شد. شهرت او بخاطر تکنیک‌های آوازی منحصربفردش است که عبارتند از بوجود آوردن تصور چندصدایی (پلی‌فُنی) در ذهن شنونده، تولید افکت‌های کوبه‌ای و پرش‌های بلند بین نت‌ها و تغییر اُکتاو. همچنین در طول اجراهایش به بداهه‌نوازی در ملودی، آکورد و آواز اسکت (خواندن کلمات بی‌معنی روی یک ملودی) می‌پردازد. او به عنوان آوازخوانِ تکخوانِ بدون همراهی‌کننده در داشتن اجراها و ضبط‌های مرتب و مداوم تقریباً منحصربفرد است. او که تا به‌حال ده بار برنده‌ی جایزه‌ی گرمی شده همکاری‌های زیادی با سایر موسیقیدانان جَز و کلاسیک داشته است. آلبوم دوم او صدا (The Voice, 1984) اولین آلبوم تکخوانی جَز است که بدون همنوازی و روی‌هم‌خوانی (overdubbing) ضبط‌شده است.
تکنیک آوازی بابی مک‌فرین برای تولید افکت چندصدایی، جابجایی‌های سریع بین آواز مودال (modal) و فالستو (falsetto) با اجرای همزمان ملودی اصلی قطعه و سایر قسمت‌های قطعه مثل خط باس و آکورد است به گونه‌ای که این تصور را بوجود می‌آورد که انگار چند خواننده هم‌زمان خط‌های مختلفی را روی هم می‌خوانند. او افکت‌های کوبه‌ای را با دهانش و همچنین با ضربه زدن با دست بر قفسه‌ی سینه‌اش یا با کوبیدن پا بر زمین ایجاد می‌کند. در عین حال حرکات کمدی نمایشی او به مانند یک استندآپ کمدین فضای موسیقی را دلنشین و جذاب می‌کند.

4.
موسیقی بابی مک‌فرین نوعی رجوع به اصل و ریشه‌ی موسیقی است، موسیقی ناب بدون تمام ظواهر متظاهرش. کنسرت‌های او نوعی بازسازی پست‌مدرن به اصطلاح دورهمی‌های نیاکان ماست دور آتش که سنگ و چوبی بر هم می‌زدند و با دهن صداهایی از خود در می‌آوردند. او حتی وقتی از حضار می‌خواهد ترانه‌ای را بخوانند که او آهنگش را می‌زند از آن‌ها می‌خواهد که اگر شعر را حفظ نیستند الکی یک چیزی بخوانند. او تخصص‌گرایی مفرط در موسیقی جدی را به سخره می‌کشد، نه تنها با موسیقی‌اش که حتی با آن تی‌شرتش که روزی مشکی بوده و الآن آن‌قدر شسته شده که رنگش خاکستری شده است. نه خبری از ارکستری مجلل است و نه خبری از فراگ و اسموکینگ. جالب اینکه او این هجویه‌هایش را وسط همان مجلل‌ترین کنسرت هال‌ها و معتبرترین فستیوال‌ها برگزار می‌کند.
اجراهای بابی مک‌فرین از دیدگاه یک عمل نمایشی نیز قابل بررسی است. او در عین کنار زدن اکثر تجملات دست و پاگیر اجراهای فاخر موسیقی کلاسیک و موسیقی جَز (که آن هم کمابیش به همان آفت تجمل موسیقی کلاسیک برای  طبقه‌ای خاص مبتلا شده) مخاطب را در امر تولید موسیقی شریک می‌کند. او عمدتاً بعد از چند بار تکرار بخشی آوازی تماشاچیان را در خواندن آن دخیل می‌کند و پس از چندبار تمرین، آنها را رها می‌کند تا قطعه را تکرار کنند، سپس خود شروع به تکخوانی یا بداهه‌خوانی روی بخش تکرارشونده می‌کند. این تجربه علاوه بر لذت‌بخش بودن مخاطب را از جایگاه معمولِ پایین‌تر از ستاره به هم سطح او می‌رساند. ستاره دیگر آن موجود آرایش‌شده‌ی دست‌نیافتی با لباس‌هایی برق‌برقی‌ زیر نور‌های صحنه نیست که در عین حال که با هنرنمایی‌اش دل مخاطب را شاد می‌کند با جذابیت فاخرانه‌اش تحقیری پنهان را بر او تحمیل می‌کند. بابی مک‌فرین خودخواسته کاریزمای صحنه و ستاره را کنار می‌گذارد و در جشنی دوستانه با حضار موسیقی‌بازی می‌کند و خودش هم پا به پای مردم لذت می‌برد که خنده و ریسه‌های روی صحنه‌اش نشانه‌ی این امر است. از این مهم‌تر اینکه نقش یک مجلس‌گردان خاکی را بازی نمی‌کند بلکه او کاملاً خودش است. او این حقیقت ساده را که قرن‌هاست اتحادیه‌ی موسیقی‌دانان و نوازندگان حرفه‌ای از مردم پنهان کرده‌اند آشکار می‌کند که ابزار بازتولید موسیقی حتما لازم نیست ساز‌ها و سازوکارهایی باشد که پیچیدگی‌اش مردم را پس می‌زدند و باعث می‌شود آنها احساس بی‌استعدادی کنند و اینکه جان موسیقی ناب تنها در قفسِ اتاقِ رزونانس سازها و قفسه‌ی سینه خوانندگان حرفه‌ای زندانی نیست. چهارفصل ویوالدی می‌تواند در سوت انسانی معمولی یا ریتم بوسانوا در ضربه‌های انگشتها روی ران و سینه جان بگیرد. تن ساز می‌شود و با ارتعاشاتی که تولید می‌کند جان دوباره می‌دهد به نغمه‌ای که روزگاری استادی بر آن دمیده است. او بدن انسان را یک جعبه‌ی موسیقی می‌داند. مک‌فرین همچنین در اجراهایش حضار را از دست به سینه نشستن روی صندلی به مشارکتی اجتماعی در امری آیینی همچون آوازخوانی در کلیسا دعوت می‌کند.

5.
وقتی اولین آلبوم او به نام بابی مک‌فرین در سال 1982 منتشر شد او 32 سال داشت. او از شش سال قبل از آن صرفاً به پرورش سبک شخصی خود پرداخته بود که دو سال اولش را از گوش دادن به صدای هر خواننده‌ی دیگری، به دلیل تأثیر نپذیرفتن و عدم تقلید ناخوآگاه از آنها، خودداری کرده بود. او به شدت تحت تاثیر مجموعه کنسرت‌های بداهه‌نوازی پیانوی کیت جَرت بود که آلبوم منتشر شده‌ی آن در سال 1975 کنسرت کلن نام داشت. مک‌فرین سعی داشت به چیزی مشابه آن در زمینه آواز بداهه برسد. همچنین در مصاحبه‌ای اشاره می‌کند که در تمرین‌هایش هیچ‌وقت سعی در تقلید صدای سازهای مختلف نداشته بلکه سعی کرده صدا و تُن زبان‌ها و لهجه‌های مختلف را یاد بگیرد زیرا هر زبانی موسیقی مخصوص خود را دارد.
انتشار ترانه‌ی نگران نباش، خوشحال باش درسال 1988 برای او موفقیت چشمگیری به همراه آورد، اما باعث شد برای گیر نیافتادن در تله‌ی موفقیت و خود را تکرار کردن به‌سراغ سایر امکانات موسیقیایی در اجراها و قطعات ضبط شده‌ی استودیویی برود. این قطعه در سال 88 بدون اجازه و تأیید او در کمپین انتخاباتی جرج بوش پدر استفاده شد که اعتراض او را برانگیخت. او به طور علنی اعلام کرد که به بوش رای نخواهد داد و این آهنگ را کلاً از رپرتوار اجراهایش حذف کرد.
از دیگر آلبوم‌های شاخص او می‌توان به آلبوم جَز Play در سال 90 به همراه چیک کوریا پیانیست آمریکایی و آلبوم کلاسیک Hush در سال 92 به همراه یویو ما نوازنده‌ی ویولن‌سل کلاسیک ژاپنی اشاره کرد.
بابی مک‌فرین شخصیت خود و موسیقی‌اش را تحت تاثیر پنج نفر می‌داند؛ فرد آستر رقصنده‌ی استپ دنس و خواننده در برادوی، مایلز دیویس که درک بنیادین بداهه‌خوانی‌اش را از او آموخته، پابلو پیکاسو که آزادی کودکانه در خلق هنری آوازش را از او الهام گرفته، پدرش رابرت مک‌فرین که در برادوی خواننده‌ی اپرا بوده و او را مهم‌ترین استاد آواز خود می‌داند و در آخر عیسی مسیح که توان لذت بردن، تغییر، منظم بودن و فروتنیِ پذیرش اینکه صدایش هدیه‌ای نزد اوست را از او دریافته است.

6.
او در اجراهایش که به‌نوعی می‌توان آنها را وان‌من‌شو به‌حساب آورد محدود به سبک خاصی نیست و برنامه‌های مختلفی چون بداهه‌خوانی جَز، اجرای قطعات کلاسیک یا کلیسایی به همراهی حضار، بازخوانی ترانه‌های قدیمی بلوز، نغمه‌های آفریقایی یا اجراهایی مشترک با همراهی هنرمندان مهمان نوازنده یا خواننده دارد.
او علاوه بر قطعات ضبط شده‌ای که با هنرمندانی چون چیک کوریا، یویو ما، ریچارد بونا، عمر حکیم و ارکستر مجلسی سنت پل دارد در اجراهای زنده‌اش با کسانی چون عزیزه مصطفی‌زاده، هربی هنکوک و رابین ویلیامز همکاری داشته است.
او در کنار فعالیت خوانندگی، به عنوان رهبر ارکستر مهمان در ارکستر‌های مختلفی همچون سمفونیک سان‌فرانسیسکو، فیلادلفیا و شیکاگو، و ارکسترهای فیلارمونیک نیویورک، لس‌انجلس، لندن و وین در تورهای مختلفی شرکت داشته است
بابی مک‌‌فرین با سبک امضادار و منحصربفردش تاثیر زیادی در موسیقی آوازی بعد از خود داشته که مهم‌ترین آنها بیت‌باکس است که در آن اجراکننده تک تک خط‌ها را با دهن می‌زند و ضبط می‌کند و توسط دستگاه لوپ استشن پخش می‌کند و پس از کامل شدن خط‌ها روی آنها بیشتر در سبک هیپ هاپ می‌خواند.

No comments:

Post a Comment